دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٣٩ - عنقا
عنقا
ملك الشعرا ميرزا محمد حسين عنقاى اصفهانى شيرازى الاصل فرزند ارشد شاعر فاضل هماى شيرازى است. از بركت خدمت و فيض تعليم و تربيت پدر دانشمندش بهره گرفته و بدين سبب در علم و ادب و حسن خطّ و خوى فتوت و مردانگى و وارستگى و آزاد فكرى نسخه ثانى پدرش بود. عنقا اكثر معاشرت و مصاحبتش با طبقهى شعرا و عرفا و درويشان بود.
در روز جمعه ٢٤ رجب سال ١٢٦٠ ه. ق. در اصفهان متولد شد و در روز سهشنبه ٢٣ جمادى الآخر سال ١٣٠٨ هجرى وفات يافت و در حجرهى اختصاصى در تكيهى ميرتخت فولاد اصفهان به خاك سپرده شد. علت وفاتش را بر اثر مسموميت ناشى از نوشيدن قهوهى تلخ زهرآگين كه يكى از غلامان حاكم اصفهان به او نوشانده بود، مىدانند.
عنقا سخندانى چيرهزبان و عارفى خوش حالت و اديبى فاضل بود كه در تحصيل علم و ادب و كسب هنر و مجاهدت و سير و سلوك روحانى، رنج فراوانى برده بود. فنون ادب فارسى و عربى و علوم عقلى و نقلى به خصوص فلسفه و عرفان را نزد پدر و ديگر اساتيد بزرگ در اصفهان آموخت و در تتبّع دواوين شعرا و گويندگان فارسى نظير نداشت. عنقا در شعر و شاعرى از اساتيد بزرگ مسلم زمان خود بود و در انجمنهاى شعراى اصفهان نظير انجمن «ابو الفقراء» و انجمنهاى بعد از آن شركت مىكرد و جزو شعراى طبقهى اول محسوب مىشد. به سال ١٢٨٦ هجرى انجمن در خانهى عنقا برگزار شد كه تاكنون انجمن شعرى به گرمى و حرارت و نشاط انجمن عنقا تشكيل نشده است. وى علاوه بر شاعرى از هنر خط و خوشنويسى نيز نصيب وافر داشت كه اين هنر را در نزد پدر و ميرزا عبد الحسين گلستانه آموخته بود. عنقا در سفرى به تهران به سال ١٢٩٢ هجرى به دربار ناصر الدّين شاه قاجار راه يافت و مورد تفقّد ايشان قرار گرفت و لقب «ملك الشعرايى» را دريافت نمود.
عنقا در غزلسرايى پيرو مكتب سعدى، حافظ و مولانا بوده و در قصيده به سبك مسعود سعد و امير معزّى بود و قصايد نغز پخته و شيوا داشت. مدايح غرّايى در مدح مولاى متقيان على (ع) و مراثى جانسوز كربلا در ديوان او حاكى از فطرت پاك و قوت روح و ايمان اوست.١
-*-
چون شد شهيد زهر جفا شاه
دين حسين ***** جن
و ملك ز ماتم او سوگوار شد
امشب دوباره زينب محزون
يتيم گشت ***** امشب
دوباره كلثوم از غم فگار٢ شد
اى دوستان ز ديده روان
خون دل كنيد ***** كز
جور خصم چشم فلك اشكبار شد
آه از دمى كه در صف
ميدان، شه شهيد ***** بر
تيغ كافران ستمگر دچار شد
جانش چو جعد قاسم آشفته
شد پريش ***** روزش
چو موى اكبر ناكام تار شد
در خون چشم لاله رخانش،
ز تيغ كين
***** دامان دشت كرب و بلا لالهزار شد
هر آهويش به دست گرازى
اسير گشت ***** هر
بلبلش به چنگ بازى شكار شد
اين هر دو ماه بود زمان
عزاى ما ***** كز
گريه چشمها همه ابر بهار شد٣
***
[١] برگزيده ديوان سه شاعر اصفهان؛ زندگانى عنقا با تلخيص، ص ٣-٨٤.
[٢] فگار: آزرده، خسته.
[٣] برگزيدهى ديوان سه شاعر اصفهان؛ ص ٨٩٧.