دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٦١ - يوسفعلى مير شكاك
روى
من هجده شقايق ديدهام، كز داغشان ***** كرد
اندوه و عزا بنشست بر سيما مرا
«ياسر» «از داغ جگرسوز
شقايقهاى عشق *****
سينه شد صحراى ماتم، ديده چون دريا
مرا١
***
حماسهى مسلم:
عاشق فرزند زهرا، مسلمم ***** جان نثار راه مولا، مسلمم
كوچههاى شهر كوفه در
عزاست ***** طايرى در وادى غربت، رهاست
اين چنين عاشق نديده
روزگار ***** تا به پاى خود رود بالاى دار
تير غم را بر دل زارم
زنيد ***** عاشقم من، عاشقم، دارم زنيد
كوفه گرديده منايم،
كوفيان! *****
تشنهى زخم شمايم، كوفيان!
سينهام را، بحر طوفانى
كنيد ***** عاشقى را تشنه قربانى كنيد
تاكنون چشمى نديده در
جهان ***** دست مهمان را ببندد ميزبان!
اى شما سرچشمههاى ظلم و
كين! *****
ننگ تاريخ بشر، روى زمين!
*
ميزبان با ظلمت شب
همصداست
***** ميهمان تنها ميان كوچههاست
گيرم اينجا كس مرا همدرد
نيست ***** در شما اى كوفيان يك مرد نيست؟
پاسخ حيرانى چشم مرا ***** كس نمىداند كه حيرت گرد نيست
همره تنهايىام اى
كوفيان! *****
جز سرشك گرم و آه سرد نيست
بسته دست و پاى من،
زنجيرتان
***** در گلوى تشنهام، شمشيرتان
طعنه گاهى بر دل تنگم
زنيد ***** گه ز روى بامها، سنگم زنيد
مىنويسد آسمان ننگ شما ***** اين تن مجروح و اين سنگ شما
اى حسين! اى عشق را روح
سترگ ***** يوسفت افتاده در چنگال گرگ
***
رباعى:
آن شاهد بزم دل، كه
گلگون كفنست ***** راز شهد وصال دوست، شيرين دهنست
در عرصهى كربلاى گلگون
حسين ***** قربانى عشق، قاسم بن حسنست
*
در اوج عطش، عشق تو را
تنها خواست *****
يك قطره، دو چشم من از آن دريا خواست
دانى كه چرا حنجر تو
بوسيدم؟
***** بوسيدن حنجر تو را، زهرا خواست
*
آهنگ عطش اگر چه در گوشش
بود ***** پيراهن از اميد، تن پوشش بود
[١] همان؛ ص ٢٣١ و ٢٣٢.