دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٧٣٢ - نمايه اشعار فارسى
باز برون آمده ماه از نقاب ١٦٦٦
«ابراهيم سنايى»
باز در جان جهان يكسره
غوغاست حسين! ١٣٣٧
«بهمن صالحى»
باز در خاطرهها، ياد تو
اى رهرو عشق ١٣٤٤
«محمد رضا شفيعى كدكنى»
باز دميد از افق مهرِ
دلاراى دين ١٢١٢
«محمد على مردانى»
باز شط تفتيد و، آب آتش
گرفت ١٤٥٩
«جليل واقع طلب»
بازگشت آن خيل و عالم
تيره گشت ١٢٧٥
«محمد خليل مذنب»
باز ليلى زد به گيسو
شانه را ١٠٠٦
«عمان سامانى»
باز محرم شد و لواى ماتم
به پاست ١٠٢٠
«سيد احمد دهكردى»
باز مىگردد ز عاشورا چه
تنها ذو الجناح ١٥٥٩
«رضا اسماعيلى»
باز مىگردم به كار
خويشتن ١٥٣٨
«محمود رضا اكرامى»
باز هم پژواك گام كيست
اين؟ ١٥٩٢
«عبد الجبّار كاكايى»
باز ياران كربلايى گشتهام ١٣٩٥
«بهرام سيّاره»
با صدف تا بود برابر چشم ١٥٥٢
«سهيل محمودى»
با كام تشنه بوسه زدى بر
گلوى تيغ ١٥١٩
«كريم رجب زاده»
بال فرشته بود كه مىريخت
بر زمين ١٣٩٠
«ضياء الدين ترابى»
بايد از ديده به داغ دل
دريغا خون گريست ١٣٠٣
«احمد نيك طلب»
بتگر بتى تراشد و او را
همى پرستد ٧٣٨
«ناصر خسرو»
بجز حسين نداريم چون
طريق نجاتى ١٠٥٣
«مدرس اصفهانى بيد آبادى»
بخوان حماسهى خونين
كربلا با ما ١٤٣١
«نصر اللّه مردانى»
بدون دست قشنگتر است ١٦٠٧
«هادى منوّرى»
براى كيست كه در انس و
جان عزاست هنوز ٨٥٦
«جوهرى»
بردار اى شكسته! سر از
بستر عطش ١٦٢٨
«بهزاد پور حاجيان»
بر در خيمه ايستاده سوار ١٤٦٤
«حسين اسرافيلى»
بر قلّههاى مرز محال
ايستاده است ١٦٧٧
«عبد الحميد رحمانيان»
بر لب دريا، لب دريادلان
خشكيده است ١٥٩٣
«سيد ابو الفضل قدسى»
بزرگبار خدايا بدان
نخستين نور ٨٦٨
«حاوى سنندجى»
بزرگ فلسفهى قتل شاه
دين اين است ١١٨٧
«خوشدل تهرانى»
بزم آراى قضا در كربلا ١١٠٦
«شيخ عبد السّلام تربتى»
بستند صف به عرصهى
ميدان چو اشقيا ٨٩٨
«فدايى مازندرانى»
بس كه دل داشت آرزوى
حسين ١٢٦٨
«على باقر زاده»
بس كه سوداى غم عشق تو
در سر دارم ١٢٨٣
«عباسعلى محمدى»
بسم اللّه مىخوانم قنوت
ديگر خود را ١٦٠٩
«هادى منوّرى»
بسوز اى دل كه امروز
اربعين است ١٤٨٥
«جواد محدّثى»
بسيط روى زمين باز بساط
غم است ١٠٧٣
«كمپانى»
بعد از آن واقعهى سرخ
بلا سهم تو شد ١٥٥٨
«رضا اسماعيلى»
بغضم پر از تهاجم باران
است، در هالهى زيارت عاشورا ١٦٨٣
«مرضيّه موفق شورجه»
بلبلم و زمزمه سر مىدهم ١٣٠٧
«محمد حسين بهجتى»
بلور روشن رويا، چه قدر
خوبى تو ١٣٨٨
«محمد جواد محبّت»
بنال اى دل كه ديگر ماتم
آمد ٨٠٨
«محتشم كاشانى»
بنگر حسين و مكتب با
محتواى او ١٣٤٠
«محمود قارى زاده»
بنواز نائى دل، نى شور
نينوا را ١٢٠٥
«شكر اللّه از خاك»
بود در گلشن گل پرور خود ١٥٦٠
«محمود تارى»
بوى بهار مىوزد از دشتها
هنوز ١٦٤٦
«نادر بختيارى»
بوى بهشت مىوزد از
كربلاى تو ١١٧٥
«رياضى يزدى»
بويى ز خم گيسوى اكبر به
من آورد ١٠٢٧
«طرب شيرازى»
به پا به گودى از آن شد
خيام اطهر او ١١١٣
«حبيب يغمايى»
به جولانگاه دشت بىنيازى،
تاختن بايد ١٢٣٨
«مشفق كاشانى»
به حلق تشنه آن رشك غنچهى
سيراب ٧٦٨
«خواجوى كرمانى»
به خولى بگفت آن زن
پارسا ١١٤٩
«عبد العلى نگارنده»
به خون در كشيدند اگر
پيكرت را ١٢٥٣
«محمود شاهرخى»
به درياى ولايت، گوهرم
من ١٣٦٩
«سيد رضا مؤيد»
به زخمهاى تنت چون
اشاره مىكردم ١٤٤٨
«حسين اخوان»
به شكل كفن كرد رختش به
بر ١٠١٥
«الهامى كرمانشاهى»
به طاق آسمان امشب گل
اختر نمىتابد ١٤٣١
«نصر اللّه مردانى»
به فتواى عطش رقصيده لب
تشنهترى در باد ١٦٢٨
«بهزاد پور حاجيان»
به گفتار پيغمبرت راه
جوى ٧٢٨
«فردوسى»
به گونهى ماه، نامت
زبانزد آسمانها بود ١٥١٣
«سيد حسن حسينى»
به ملتى كه مرامش بود
مرام حسين ١١٥٠
«عبد العلى نگارنده»
به ميدان مىبرم از شوق
سربازى، سر خود را ١٥١٩
«كريم رجب زاده»
به هم صدايى هم مؤمنانه
برخيزيد ١٥٥٣
«سهيل محمودى»
بيابانت كفن شد تا بمانى
شعلهور در خون ١٦٨٥
«سيد محمد ضياء قاسمى»
بيا در كربلا محشر ببين،
كين گسترى بنگر ١٠٣٨
«ابو القاسم الهامى لاهوتى»
بيا ساقى اى آتش افروز
دل ١٤٣٨
«احد ده بزرگى»
بيا كه جرعه ده بادهى
الست، اينجاست ١٢١٤
«عباس حداد كاشانى»
بىپرده تجلّى رخ جانان
كند امروز ١١٨١
«حيدر تهرانى»
بىتاب كه او را نكند
دير بخواهد ١٦٨٥
«سيد محمد ضياء قاسمى»
بىتو جز ناله مپندار
مرا كارى هست ٩٣٨
«عبد الجواد جودى خراسانى»
بى تو من در ظلمت شب راه
را گم كردهام ١٤٤٦
«كاظم جيرودى»
بيزارم از پياله و ز
ارغوان و لاله ٧١٧، ٧٣٢
«كسايى مروزى»