دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٧٣٥ - نمايه اشعار فارسى
خورشيد برمىگشت و داغى بر جگر داشت ١٦٨٢
«نيّره سادات هاشمى»
خورشيد بود و علقمه فصل
دميدنش ١٤٧٥
«جعفر رسول زاده»
خورشيد رفته است ولى
ساحل افق ١٣٢٥
«نعمت ميرزا زاده»
خورشيد سر برهنه برون
آمد چون گوى آتشين و سراسر سوخت ١٦٧١
«يد اللّه گودرزى»
خوشا از دل نم اشكى
فشاندن ١٥٣١
«قيصر امين پور»
خوش نباشد از تو شمشير
آختن ١٠٠٧
«عمان سامانى»
خوشهاى صداى زخمت را
هيچ حلق، وجين نخواهد كرد ١٦٨٣
«مرضيّه موفق شورجه»
خون خورم در غم آن طفل
كه جاى لبنش ١١٤٦
«جلال الدين همايى»
خون مىسرايد چشمهايم وا
مصيبت ١٥٩٤
«خليل شفيعى»
خونى چكيد و حنجرهى خاك
جان گرفت ١٦١٦
«سيد ضياء الدين شفيعى»
خويش را بهر جهاد آماده
ساخت ١٢٧٣
«محمد خليل مذنب»
خيام مانده و يك دشت داغ
و تنهايى ١٦٥٣
«سيد قاسم ناظمى»
خيزران مىرفت چون بالا
و پست ١٥٢١
«غلامعلى رجايى»
خيز و جامه نيلى كن!
روزگار ماتم شد ١٥٤٨
«يوسفعلى مير شكّاك»
خيل خيال روى تو زد راه
خواب را ١٣٠٣
«احمد نيك طلب»
خيل ستم سوى حرم تاختند ١٠٩٦
«حكيم الهى قمشهاى»
داد روى ناقهى عريان
عدو مأوا مرا ١٥٦٠
«محمود تارى»
دارد از گرد راه مىآيد ١٤٦٦
«حسين اسرافيلى»
دارم از كينهى سپهر
برين ١٠٤٤
«فرصت شيرازى»
دارم اندر دست خونين
خامهاى ٩٠٢
«سروش اصفهانى»
داغت اگر چه بر جگر خاك
مىگذشت ١٦٧٢
«محمود سنجرى»
داغ صدها لاله بر دل
كربلا دارد هنوز ١٣٠٩
«پاشا صميمى خلخالى»
داغ كه دارى امشب؟ اى
آسمان خاموش! ١٤٢١
«حسين منزوى»
دختران تشنه، ماه را دف
مىزنند ١٦٠٧
«هادى منوّرى»
دراى كاروان عشق و اميد ١٢٤٩
«غلامرضا قدسى»
دراى كاروانى سخت با سوز
و گداز آيد ٩٩٨
«صبورى خراسانى»
در اين مساحت تاريخى، ما
در محاربه هستيم ١٣٣٠
«طاهره صفّار زاده»
درختان را دوست مىدارم ١٣٥٥
«سيد على موسوى گرمارودى»
در خون من مشو، كه به
خون شستهام دو رخ ٧٥٠
«رشيد الدين و طواط»
در خيمه گه نيافت چو در مشك
آب آب ١٣٣٤
«جعفر بابايى حلاّج»
درد آيهى تلخ مىسرايدم ١٥٨٢
«محمد كاظم عليپور»
در دل من آفتابى سر زده
است ١٥٢٢
«غلامعلى رجايى»
در زلف چون كمندش اى دل
مپيچ كانجا ١٨
«حافظ»
درس آزادى به دنيا داد
رفتار حسين ١١٨٢
«سيد مهدى فاطمى»
در سايهى خورشيد دشتى
آتشين ماندهست ١٥٣٠
«رضا يزدان پناه»
در سماعى به دف خون تو
عصيان كرديم ١٦٢٩
«بهزاد پور حاجيان»
در سماوات شرف رخشنده
كوكب زينب است ١٢٩٢
«شعبانعلى آزاد»
در شام چون كه آل على را
مقام شد ١٠٢٦
«طرب شيرازى»
در شعلهى نگاه تو نقشى
نيست آب ١٢٣٨
«مشفق كاشانى»
در كربلا خورشيد هم خون
گريه مىكرد ١٢٨٠
«خداداد نورايى اراكى»
در كرب و بلا آب مگر
قيمت جان بود ١٠٢٦
«طرب شيرازى»
در كنار علقمه سروى ز پا افتاده است ١٣١١
«محمد علاّمه»
در مناى دوست جان دادن
خوش است ١٢٤٦
«حبيب اللّه معلمى»
در نواى زندگى سوز از
حسين ٧٢١
«اقبال لاهورى»
در هر دلى كه نواى حسين
است، نينواست ١٢٤٦
«حبيب اللّه معلمى»
دريا تلاوت مىكند
خورشيد را در تشت زر ١٦٢٠
«بهروز سپيد نامه»
درين ماتم خليل از ديده
خون باريد، آزر هم ٨٧٥
«يغماى جندقى»
دستى كه طرح چشم تو را
مست مىكشيد ١٤٦٣
«حسين دارند»
دشت پر از ناله و فرياد
بود ١٥٣٦
«محمد رضا آقاسى»
دشت مىبلعيد كمكم،
پيكر خورشيد را ١٦٢٧
«سعيد بيابانكى»
دفتر پيش آر و بخوان حال
آنك ٧١٨
«ناصر خسرو»
دل، پشتِ حصار حَرَمت،
خستهترين است ١٦١٤
«مجتبى طهمورثى»
دل خون شد و شرط جان
گدازى اينست ٧٥٧
«كمال الدّين اصفهانى»
دل زنده مىشود ز ولاى
تو يا حسين ١٠٢٥
«طرب شيرازى»
دل زنده مىشود ز وِلاىِ
تو يا حسين ١٢٨٥
«محمد رضا ياسرى»
دل شوريده نه از شور
شراب آمده مست ١٠٧٥
«كمپانى»
دلم به سمت تو كوچيد چون
پرستوها ١٢٩٤
«سيميندخت وحيدى»
دلم شكسته و مجروح و
مبتلاى حسين ٧١٩، ٧٨٤
«ابن حسام خوسفى»
دلم گرفته كجايى برادرِ
زينب ١٦٥٨
«پروانه نجاتى»
دلِ من به مِهرِ مهى شد
مُسخّر ١٢٦٣
«مصطفى قاضى نظام»
دل والهى نهضت حسين است ١١٨٨
«خوشدل تهرانى»
دمبهدم دل از ولاى
مرتضى بايد زدن ٧٧٨
«شاه نعمت اللّه ولى»
دميد تا ز افق مهر
جانفزاى حسين ١٢٥٤
«محمود شاهرخى»
دوباره دل هواى كربلا
كرد ١٢٢٣
«محمد على صاعد اصفهانى»
دوباره شعرهايى كربلايى ١٤٨٠
«حيدر منصورى»
دو چشمم در تجلىگاه
عرفان ماند و من ماندم ١٣٦٨
«محمد حسن حجتى»
دوست دارم شمع باشم، تا
كه خود تنها بسوزم ١٢١٦
«حسان»
ديده افتاد مرا تا به
عذار گل سرخ ١٥٣٢
«قيصر امين پور»
ديگر چه شد كه زد شه اين
نيلگون طبق ٩١٠
«هدايت»