دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٩٣ - هنر جندقى
هنر جندقى
ميرزا اسماعيل هنر جندقى فرزند يغماى جندقى است كه هر دو از شعراى عصر قاجار بودند. هنر در انواع شعر به خصوص قصيدهسرايى مهارت داشته است. او بيشتر در جندق مىزيسته و در تذكرهها از او جز نامى به ميان نيامده است. وفات او به سال ١٢٨٢ ه ق. مىباشد.١
-*-
١
گردون سپه به سوگ٢ محّرم كشيد باز ***** اينك طلايهى مه ماتم رسيد باز
شام سياهبخت به ماتم
گشود موى ***** صبح
سپيد موى گريبان دريد باز
اشك ستاره ريخت به روى
فلك، مگر ***** در
چشم چرخ ناخنه٣ اى شد پديد باز
خور در افق نهفت، دميد
از كران شفق ***** گيتى به طشتِ زر سر يحيى بريد باز
چندى به روى دهر در فتنه
بسته بود
***** پيدا شدش ز تختهى گردون كليد باز
بود اين هلال، تيغ سكندر
مگر كزو
***** دارا صفت سپهر به خون در تپيد باز
خفتان٤ چرخ، بىسببى نيست غرق ***** خون مانا٥ ز
خنجريست كزو خون چكيد باز
خورشيد از اين ميانه
كران جست و رخت بست ***** زيرا
به روزگار در فتنه ديد باز
ز انجم بر اين بساط، فلك
چون مُشَعبِدان٦ ***** تا
از پى چه شعبده اين مهره چيد باز
اين شام تيره چيست كه
عالم سياه كرد ***** گويا هلال ماه محرّم دميد باز
بر آل مصطفى فلك اقبال
تيره كرد ***** دور
ستاره گشت به كام يزيد باز
بست از حجاز قافله سالار
كربلا
با خيل كاروان الم بار
كربلا
٢
چون چرخ، نفى حرمت او
آشكار كرد ***** هجر
حرم به ماه حرام اختيار كرد
قربانى منى كه به ذى
حجّه فرض بود ***** در
كربلا به ماه، محرم قرار كرد
چون ديد چرخ، خون حرامش
حلال ساخت ***** خواهند
حرمت حرم كعبه خوار كرد
رخت از حرم به عيدگه
كربلا كشيد ***** دل
بست بر شهادت و راى استوار كرد
[١] مجله يغما؛ شماره ١٣، ص ٢٨٧.
[٢] سوك: سوى، جانب.
[٣] ناخنه، يا ناخنك: گوشت با پوست زائد كه در گوشهى چشم ايجاد و باعث تورم پلك مىشود. شاعر، هلال ماه محرّم را به ناخنه تشبيه كرده كه در چشم فلك به وجود آمده و بر اثر آن از چشم فلك اشك مىآيد و ستارگان آن اشك هستند.
[٤] خفتان: نوعى جامه كه در جنگ بر تن كنند.
[٥] مانا: گويى، پندارى.
[٦] مشعبدان: شعبدهبازان.