دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٠٨ - شيخ عبد السلام تربتى
هست
مردى آن كه آن نيكو ختام ***** و
آن به ظاهر حُرّ و در باطن غلام
روز عاشورا در آن دشت
بلا
***** چون ز حق برگشتگى شد بر ملا
روز بخت كوفيان را تيره
ديد
***** اهرمن را بر سليمان چيره ديد
بر كميت نفس سركش ران
فشرد
***** گفت راه عشق بايستى سپرد
تازيانهى عقل برآهيخت
زود ***** توسن
اقبال را تندى فزود
تاخت تا پشت خيام محترم
***** شرمگين از جُرم و لرزان از ندم
ديدهاش خونبار،
سرافكنده پيش ***** منفعل از كردههاى زشت خويش
گفت: شاها روسياهم
روسياه ***** رحم
فرما ده پناهم ده پناه
حُرّم اما بندهات را
بندهام ***** تا
ابد ز آن بندگان شرمندهام
بندهى عاصى كجا آرد
پناه ***** جز
كه آيد نزد مولا عذرخواه
بعد تقديم خلوص و بندگى
***** گفت با آن معدن بخشندگى
عفو كن شاها كه من بد
كردهام ***** وه
چه بد كاين بد به احمد كردهام
شاه چون مجذوب خود را
خسته ديد ***** از
قضايش تاكنون پا بسته ديد
با تلطّف گفت: كاى آزاده
مرد ***** حُرّى
از آن سان كه مامت نام كرد
حُرّى و آزاد اندر
نشأتين ***** مژده
بادت كز تو راضى شد حسين
چون شنيد اين مژده از
شاه عباد
***** گشت پويان بر ركابش بوسه داد
گفت: شاها نك كرم را كن
تمام
***** اذن ميدان ده به اين مجرم غلام
چون شدم من در ضلالت
پيشتاز ***** خواهم
آيم از بهشتت پيش باز
بعد ازينم زندگى شرمندگى
است
***** نك فنا جويم كزان پايندگى است
شاه فرمودش تو چون جان
منى ***** رو
برآسا ز آنكه مهمان منى
ميهمان از جان گرامىتر
بُوَد
***** ميهمان را رنجه كردن كى سِزَد
گفت: شاها تو مگر مهمان
نيى؟ ***** جان
عالم را مگر جانان نيى؟
ده اجازت اى شه عالى
تبار
***** تا برآرم من از اين دونان دمار
الغرض آن عاشق مجذوب مست
***** اذن حاصل كرد و بر توسن نشست
خويش را برآن گروه
نابكار
***** زد چو شيرى كو در افتد در شكار
برق تيغش اندر آن
آوردگاه ***** سوخت
كوه كفر را مانند كاه
***
تركيببند:
اى وجه ذو الجلال چرا
خفتهاى به رو ***** ببريده
شمر دون مگرت از قفا گلو؟
اى شاه بىسپاه سر و
افسرت چه شد ***** انگشت
و دست و جامه و انگشتريت كو؟