دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٠٧ - شيخ عبد السلام تربتى
چنگ
زنِ در آن سكينه با رباب ***** ليك بهر آب بر دامان باب
جملگى ممنوع از آب زلال ***** تشنه ليكن تشنهى جام وصال
تشنگى چبود بر مجذوب مست ***** كو شده سيراب از جام الست؟
آرى آرى عافيت در تشنگى
است
***** پادشاهى خواهى، اندر بندگى است
وه چه خوش فرمود شيخ
مولوى
***** اين سخن در مثنوى معنوى:
«آب كم جو تشنگى آور به
دست ***** تا
بجوشد آبت از بالا و پست»
پس ندا برداشت پير مىفروش
***** هان شتاب آريد كامد مى بهجوش
بر نداى كوس («اَللّٰهَ
اِشْتَرىٰ)
***** ١گرم شد هنگامهى بيع و شرى٢
از نشاط انگيزى صهباى
عشق
***** جمله مست و واله و شيداى عشق
در فروش جان به بازار
يقين ***** هر
يكى بر ديگرى سبقت گزين
پاى بر جا، جمله از خود
بىخبر
***** در هواى وصل بر كف نقد سر
مقتداى دين امام خافقين
***** خسرو اقليم عشق اَعنى٣ حسين
بىكسان را در جهان
غمخوار و كس ***** در
دو عالم دوستان را دادرس
چون كه ديد آن تشنگان را
محو و مات
***** در فْنا جويندهى آب حيات
گفت: كاينك وقت آن شد كز
وفا
***** بَخْشَمى بر تشنگان آب صفا
بانگ برزد كاى گروه
عاشقان ***** وَ
اى به دعوىِ محبّت صادقان
هين وصال دوست در رزم
اندرست
***** بزم عاشق اندكى آنسوتر است
آب حيوان در دم
شمشيرهاست ***** حور
و غلمان در پى اين تيرهاست
بنگريد از عرش تا اين
خاكدان
***** ساغرى بر كف يكايك حوريان
پر ز تسنيم و رحيق٤ از لطف حق ***** هر يكى بر ديگرى گيرد سبق
مقدم ما را تمامى منتظر
***** ليك از بيگانه آنان مستتر
آن شهادت پيشگان كز لطف
شاه ***** حجلهگه
پنداشتندى قتلگاه
چونكه ره از رهنماشان
يافتند
***** سوى قربانگاه حق بشتافتند
از سر خوان جهان
برخاستند
***** بزمى اندر رزمگه آراستند
تا كه جذبهى عشق
شورانگيز شد ***** سربهسر
پيمانهها لبريز شد
نور فيض حق چو رخشيدن
گرفت
***** همّت شه جُرم بخشيدن گرفت
حرّ كه بسته بر ميان
شمشير رزم ***** جذبهاى
ز آن نور آوردش به بزم
[١] - اشاره به آيه ١١١ سوره توبه: (إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ)... خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاى بهشت خريدارى كرد...
[٢] - بيع و شرى: خريد و فروش.
[٣] - اعنى: چنين قصدى مىكنم، منظورم اين است كه...
[٤] - رحيق: شراب خالص.