دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٦٣ - اقبال لاهورى
سرخ
رو عشق غيور از خون ***** او سرخى اين مصرع از مضمون او
در ميان امّت كيوان جناب ***** همچو حرف (قُلْ هُوَ اَللّٰهُ)١ در كتاب
موسى و فرعون و شبير و
يزيد ***** اين
دو قوّت از حيات آيد پديد
زنده حق از قوّت شبّيرى
است
***** باطل آخر داغ حسرت ميرى است
چون خلافت رشته از قرآن
گسيخت ***** حرّيت
را زهر اندر كام ريخت
خاست آن سرو جلوهى خير
الامم
***** چون سحاب قبله، باران در قدم
بر زمين كربلا باريد و
رفت
***** لاله در ويرانهها كاريد و رفت
تا قيامت قطع استبداد
كرد ***** موج
خون او چمن ايجاد كرد
بهر حق در خاك و خون
غلتيده است ***** پس بناى «لا الهَ»٢ گرديده است
مدعايش سلطنت بودى اگر
***** خود نكردى با چنين سامان سفر
دشمنان چون ريگ صحرا لا
تعد
***** دوستان او به يزدان هم عدد
سرِّ ابراهيم و اسمعيل
بود ***** يعنى
آن اجمال را تفصيل بود
عزم او چون كوهساران
استوار
***** پايدار و تند سير و كامكار
تيغ بهر عزّت دين است و
بس ***** مقصد
او حفظ آيين است و بس
ما سوى اللّه را مسلمان
بنده نيست ***** پيش
فرعونى سرش افكنده نيست
خون او تفسير اين اسرار
كرد
***** ملّت خوابيده را بيدار كرد
تيغ لا چون از ميان
بيرون كشيد ***** از رگ ارباب باطل خون كشيد
نقش الاّ اللّه بر صحرا
نوشت ***** سطر
عنوان نجات ما نوشت
رمز قرآن از حسين
آموختيم ***** ز
آتش او شعلهها افروختيم
شوكت شام و فرّ بغداد
رفت ***** سطوت
غرناطه هم از ياد رفت
تار ما از زخمهاش لرزان
هنوز ***** تازه
از تكبير او ايمان هنوز
اى صبا اى پيك دور
افتادگان ***** اشك
ما بر خاك پاك او رسان٣
[١] قرآن مجيد؛ سوره اخلاص، آيه ١.
[٢] اشاره به اين سخن معروف خواجه معين الدّين جشتى است «حقا كه بناى لا اله هست حسين».
[٣] ديوان اقبال لاهورى؛ ص ١٤٣ و ١٤٤.