دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٦٤ - يوسفعلى مير شكاك
كربلا
نام مرا فرياد كرد *****
ز اشناى سنت خون ياد كرد
آشناى كربلا گام من است ***** همره باد سحر نام من است
مىسپارم تن به هرم
تيغها ***** مىبرم راه وفا تا انتها
آفرينش را سرودى ديگرم ***** در نماز خون سجودى ديگرم
دين اگر با خون من احيا
شود ***** خون فشانم، خون، كه تا دريا شود
تا بماند سنت عشق قديم ***** تيغ گشتيم و به غير او زديم
موج ناآرام بحر خون منم ***** معنى اوجم، شكوه بودنم
صبح، جارى در نفسهاى من
است ***** آفتابم، صبح مأواى من است
من گل سرخ طلوع در زمين ***** من بشير صبح فتح عشق و دين
جوشش نورم ز چشم آسمان ***** جارى پيغام خون عاشقان
مىخروشد در من آواى
حسين ***** جان من مشحون ز صهباى حسين
العطش لب تشنهام جامى
دهيد ***** از شكوه وصل پيغامى دهيد
چون حسينم كشتهاى جانان
پرست ***** از دو عالم جرعهاى وصلم بس است١
***
آسمان دشت شيدايى:
مىتپد در نبض خورشيد
اضطراب ***** مىخروشد العطش از ناى آب
باد مىتازد خروشان،
رعدگون ***** مىبرد صحرا به صحرا بوى خون
تشنگى در جام دلها ريخته ***** با مِى گلگون عشق آميخته
تشنه اسبان با سواران هم
نفس ***** رفته تا اوج فلك بانگ جرس
شيد گيسوى شرر را هشته
است ***** با نفسهاى زمين آغشته است
سنگ تا سنگ زمين گريان
شده ***** مهر تا ماه، آسمان افغان شده
نخلها گيسو پريشان كردهاند ***** غنچهها سر در گريبان كردهاند
آسمان، اينجا نمىبارد
مگر ***** نيستش از تشنگان آيا خبر؟
عاشقان شمشير بر تن سودهاند ***** مرزهاى مرگ را پيمودهاند
كوفيان بر بستر شب خفتهاند ***** شوق بيدارى ز چشمان رُفتهاند
اسبهاى جهل را زين كردهاند ***** خويش را با خفت آذين كردهاند
رايت شب بر زمين افراشته ***** صبح را مقهور خويش انگاشته
از سراب وهم مىنوشند آب ***** كيست آيد بر شكار آفتاب؟!
*
چشم شو، اى آسمان، اى
آسمان ***** ديده از هر سوى آور اين كران
[١] نماز باران؛ ص ٢٩-٣١.