دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥١٩ - كريم رجبزاده
كريم رجب زاده
كريم رجب زاده در سال ١٣٣٦ ه. ش در يكى از روستاهاى لاهيجان چشم به جهان گشود، وى تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در شهرستان لنگرود به پايان رسانيد و براى خدمت سربازى به تهران اعزام شد. پس از اتمام دورهى نظام وظيفه به استخدام بانك مسكن درآمد.
رجب زاده از دوران تحصيل كار شاعرى را آغاز كرد و اشعارش در روزنامهها و مجلات هفتگى به چاپ مىرسيد. وى از غزلسرايان خوش ذوق و پر احساس معاصر است. نخستين مجموعه شعرى كه از او منتشر شد در سال ١٣٥٧ و با نام «از شرق خون» بود. و دومين اثر منظومش در سال ١٣٦٩ و با نام «آواز خوانى بىزبان» به چاپ رسيد.
رجب زاده در انواع شعر فارسى طبع آزمايى كرده بخصوص در قالب غزل، رباعى، دوبيتى، مثنوى و شعر نو به سبك نيمايى ابراز علاقه نموده است.١
-*-
بوسه بر گلوى تيغ:
با كام تشنه بوسه زدى بر
گلوى تيغ ***** بر خاك ريخت تا به ابد، آبروى تيغ
نامى ز آب چشمهى حيوان
نمانده است ***** اين سان كه جاودانه شدى از سبوى تيغ
هويى زدى به عرصهى عشق
از صفاى دل *****
در دم فرو نشست همه هاى و هوى تيغ
بالاى نيزه هم، گل آواز
تو شكفت ***** خاكستر از صداى تو شد آرزوى تيغ
بعد از تو اى ستارهى
آلالههاى پاك ***** روييد لالههاى فراوان به كوى تيغ
***
حريق سبز:
از حريق سبز ياد تو جهان
آتش گرفت
***** آسمان خون گريه كرد و كهكشان آتش گرفت
نام تو راز غريب ارغوان
و آتش است
***** تا به لب آوردمش، ديدم، زبان آتش گرفت
پاس همدردى است يا آتش
زبانىهاى من؟ ***** قصّهى داغ تو گفتم، ارغوان آتش گرفت
لب گشودى بىگلو، گل از
گلوى نى شكفت ***** نوبهار ديگرى آمد، خزان آتش گرفت
در غم سنگين تو دريا به
خاكستر نشست ***** كوه آتش آب شد، آتشفشان آتش گرفت
***
در گوش نى:
به ميدان مىبرم از شوق
سربازى، سر خود را ***** تو هم آماده كن اى عشق، كمكم، خنجر
خود را
مرا گر آرزويى هست باور
كن به جز اين نيست *****
كه در تن پوشى از شمشير بينم، پيكر
خود را
هواى پر زدن از عالم
خاكى به سر دارم *****
خوشا روزى كه بينم بىقفس بال و پر
خود را
[١] سخنوران نامى معاصر ايران؛ ج ٦، ص ٣٨٠٢.