دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٧٥ - صفايى جندقى
شطّ
فرات از آتش حسرت كباب شد ***** وز تشنگيش از عرق خجلت آب شد
در حقّ ساكنان بهشت، آب
سلسبيل ***** بر ياد تشنه كامى او خون ناب شد
جبريل دست بر سر و سر برد
زير بال ***** چون دست بر عنان زد و پا در ركاب شد
امر شكيب كرد حرم را و
خويشتن ب ***** ر ناشكيبى همه، بىصبر و تاب شد
عمر از فراز روى و اجل از
قفاى او
اين بىدرنگ آمد و آن با
شتاب شد
*
اين غم كجا برم كه غمت را
كسى نخورد ***** جز خواهران بىكس و اطفال نااميد
دهر ازا زال گرفته عزايت كه
روز و شب
***** گيسو بريد شام و سحر پيرهن دريد
اكرام بين كه بعد شهادت چه
كرد خصم ***** از نى جنازه بستش و از خون كفن بريد
قاتل برين قتيل نه تنها
گريست زار
***** تيغى كه سر بريدش از آن نيز خون چكيد
در بطن مادران همه طفلان
خورند خون
ز آبى كه طفلش از دم پيكان
كين مكيد
*
بر حالت غريبى او آسمان
گريست ***** تنها نه آسمان، همه كون و مكان گريست
هم بر رجال كشتهى بىكفن و
دفن سوخت ***** هم بر نساء زندهى بىخانمان گريست
بر سينه و لبش، همه صحرا و
باغ سوخت
***** بر ديده و دلش، همه دريا و كان گريست
گلها به خاك ريخت چو گلشن
به باد رفت ***** بلبل به حسرت آمد و بر باغبان گريست
تا پيكر امام زمان بر زمين
فتاد ***** روح الامين به حال زمين و زمان گريست
جسم جهان فتاد تهى زان جهان
جان ***** جان جهانيان به عزاى جهان گريست
بر اين غريب دشت بلا، نفس و
عقل سوخت
بر اين قتيل تيغ جفا، جسم و
جان گريست
*
امروز روز قتل شهيدان
كربلاست
***** صحراى حشر، عرصهى ميدان نينواست
پشت حسينيان حجاز، از ملال
خم
***** صوت مخالفان عراق، از نشاط راست
از طرف خيمهگه همه فرياد
الامان
***** وز سمت حربگه همه آواز مرحباست
از دختران بىپدر افغان «وا
حسين»
***** وز خواهران خونجگر، آشوب «وا اخاست»
عزمش پى شهادت و حزمش بر
اهل بيت ***** آسودهى اسيرى و آمادهى فداست
يك سو نواى ناله و يك سو
نفير ناى ***** گوشى فرا به معركه، گوشى به خيمههاست
بر جان فشانى خود و تشويش
اهل بيت
يك چشم رو به مقتل و يك چشم
بر قفاست
*