دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٨٦ - محمد على مجاهدى
عاشقان را يك حبيبست و تويى ***** از ميان بردار آخر اين دويى
*
ديد محشر را چو در بالاى
خون ***** زورق خود راند در درياى خون
در تنش گلزخم خون، گل
كرده بود
***** در بهار او، جنون گل كرده بود
نخل پير كربلا از پا
فتاد ***** سروها را سرفرازى ياد داد
فارغ از اين هستى موهوم
شد ***** عاقبت قربانى قيّوم شد
زير لب مىگفت آن دم با
حبيب: *****
يا حبيبى! يا حبيبى! يا حبيب!
در غروب آفتاب عمر من ***** يافت فصل خون كِتاب عمر من
اين كتاب از عشق تو
شيرازه يافت ***** اعتبارى بيش از اين اندازه يافت
در دل هر قطره خون، بحرىست
ژرف ***** كار عشقست اين و كارى بس شگرف!
پرده بالا رفت و ديدم
هست و نيست *****
راستى ناديدنيها ديدنىست
***
رجعت سرخ:
كربلا را مىسرود اين
بار روى نيزهها *****
با دو صد ايهام معنىدار روى نيزهها
نينواى شعر او، از ناى
هفتاد و دو نى ***** مثل يك ترجيع شد تكرار روى نيزهها
چوب خشك نى به هفتاد و
دو گل آذين شدهست *****
لالهها را سر به سر بشمار! روى نيزهها
زخمى داغند اين گلهاى
پرپر، اى نسيم! *****
پاى خود آرامتر بگذار روى نيزهها
يا بر اين نيزار خون،
امشب متاب اى ماهتاب ***** يا قدم آهستهتر بردار روى نيزهها
قافله در رجعت سرخ است و
جاده فتنه جوش *****
چشم ميرِ كاروان، بيدار روى نيزهها
صوت قرآن است اين يا با
خدا در گفتوگوست *****
روبرو بىپرده در انظار روى نيزهها
با برادر گفت زينب: راه
دين هموار شد ***** گرچه راه توست ناهموار روى نيزهها
خواهرش بر چوب محمل زد
سر خود را كه آه! ***** تيرهتر
باد از شام تار روى نيزهها
اى دليل كاروان! لختى
بران از كوچهها ***** بلكه افتد سايهى ديوار روى نيزهها
زنگيان، آيينه مىبندند
بر نى، يا خدا *****
پرده برمىدارد از رخسار روى نيزهها
چشم ما آيينه آسا غرق
حيرت شد، چو ديد *****
آن همه خورشيد اختر بار روى نيزهها
***
يادگار خيمههاى سوخته!:
زينب! اى شيرازهى ام
الكتاب ***** اى به كام تو، زبان بو تراب
اى بيانت سر به سر طوفان
خشم ***** نوح مىدوزد به طوفان تو چشم
در كلامت؛ هيبت شير خدا ***** در زبانت، ذو الفقار مرتضى
خطبههايت كرد اى اخت
الولى! *****
راستى را، كار شمشير على