دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٠٣ - سروش اصفهانى
گريهى
تو بهر آن شاه كريم ***** گشت اندر راه ما ذبح عظيم
گريهى تو بهر قربانى
تست
***** شو ببر، فرزند خود را تند رست
اى خوش آن چشمى كه گريان
بهر اوست ***** و
آن دلى كاو گشته بريان بهر اوست١
***
آمد آن عباس، مير عاشقان ***** آن علمدار سپاه عاشقان
تفّ خورشيد و تفّ عشق و
عطش ***** هر
سه طاقت برده از آن ماهوش
چشم از جان و جهان
بردوخته
***** از برادر عاشقى آموخته
مىزد از عشق برادر يك
تنه ***** خويش
را از ميسره بر ميمنه
بدسرشتى ناگهان، از تن
جدا ***** كرد
دست زادهى دست خدا
گفت: اى دست، ار فتادى
خوش بيفت
***** تيغ در دست دگر بگرفت و گفت:
آمدم تا جان ببازم، دست
چيست؟ ***** مست
كز سيلى گريزد مست نيست
خود مكافات دو دست فرشىام ***** حق بروياند دو بال عرشىام
تا بدان پر، جعفر طيّاروار
***** خوش بپرّم در بهشتستان يار
اين بگفت و بىفسوس و بىدريغ
***** اندر آن دست دگر بگرفت تيغ
بركشيد ذو الفقار تيز را آ ***** شكار كرد، رستاخيز را
كافرى ديگر در آمد از
قفا
***** كرد دست ديگرش از تن جدا
گفت گر شد منقطع دست از
تنم ***** دست
جان در دامن وصلش زنم
دست من پر خون به دشت
افكنده به
***** مرغ عاشق، پرّ و بالش كنده به
كيستم من، سرو باغ عشق
حى
***** سرو بالد چون ببرّى شاخ وى ***
تركيببند:
اى ديده خون ببار كه ماه
محرّم است ***** نزد
خداى، ديدهى گريان مكرّم است
بىديدهى پر آب و نفسهاى
آتشين ***** گر
لاف مهر شاه زنى، نامسلّم است
بر ياد نور چشم پيمبر ز
آب چشم ***** باللّه
اگر جهان همه دريا كنى كم است
بشناس در مصيبت سلطان
كربلا ***** قدر
سرشك خويش كه اكسير اعظم است
بىشرم ديدهاى كه نگريد
در اين عزا ***** خالى
جهان از آنكه دلش خالى از غم است
جايى كه سر و قامت اكبر
فتد ز پاى ***** شرمنده
باد سرو كه سرسبز و خرّم است
بر صورت هلال درين ماه
پر ملال ***** كاهيده
جسم حيدر و پشت نبى خم است
موسى شكسته خاطر و عيسى
فسرده دم ***** يوسف
ز تخت سير و سليمان ز خاتم است
آميخته به اشك خليل و
سرشك خضر
***** امروز آب چشمهى حيوان و زمزم است
[١] مثنوى روضة الاسرار.