دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٩٥ - حبيب اللّه خباز
حبيب اللّه خبّاز
حبيب اللّه خبّاز، فرزند ميرزا حسين مسگر، در سال ١٢٩٦ ه. ش. در شهر كاشان به دنيا آمد. در سن بيست سالگى به فكر سواد آموزى افتاد و براى با سواد شدن از پسر دايىاش كه به تازگى گواهينامهى شش سالهى ابتدايى را گرفته بود، كمك خواست و خواندن و نوشتن را آموخت.
خبّاز گويد: «از زمانى كه توانستم خواندن و نوشتن را بياموزم، شروع به شعر گفتن كردم، و براى پيشرفت كار به انجمنهاى ادبى رفتم، و از راهنمايىهاى اهل شعر و ادب استفاده كردم».
خبّاز آثارى نيز از خود به جا گذاشته كه از آن جمله است: «گل افشان» در چهار جلد شامل مصايب و مراثى، «ارمغان كاشان» دربارهى شعراى كاشان. «سرودههاى انقلابى» و در ضمن ديوان خبّاز كاشانى و ديوان نجيب كاشانى و جزوهاى راجع به سلطانعلى بن امام محمّد باقر (ع) را چاپ كرده است.
-*-
سكينه گفت عمو جان تو
عهد بستى و رفتى ***** چه
شد كه قلب من و عهد خود شكستنى و رفتى
نگشت آب ميسّر، نيامدى ز
چه ديگر
***** چه شد كه رشتهى الفت ز ما گسستى و رفتى
برادرت به حرم ايستاده
بىكس و تنها ***** بيا كه سرو قدش را ز غم شكستى و رفتى
نبود آب نباشد، چرا به
خيمه نيايى؟ ***** ز
تشنگان دل آزرده، دست شستى و رفتى
عمو تو رفتى، و ما مىرويم
سوى اسيرى
***** به ناقه محمل ما بىكسان نبستى و رفتى
مگر نبود عمو جاى من به
دامن لطفت؟ ***** مرا
به خاك نشاندى و به خون نشستى و رفتى
حسين از غم بىدستىات ز
پاى در افتاد ***** ولى تو از غم و رنج زمانه رستى و رفتى
براى آب، عمو جان شد آب،
اصغرم امروزر نيامدى دل ما را ز غصّه خستى و رفتى
***
گفت اى صد پاره تن،
عبّاس من! تنها چرا! ***** خواستى از من جدا گردى در اين صحرا، چرا؟
بىحسينت تر نكردى لب ز
آب اى تشنه لب ***** سوى كوثر مىروى، خوش مىروى بىما
چرا؟
اندر اين جا يك بيابان
دشمن است و من غريب ***** پيش چشمم خواستى غلتى به خون، اين جا
چرا؟
گر نياوردى به كف آب
روان دستت چه شد ***** تشنه
جان دادى برادر جان لب دريا چرا؟
از عمود كين سرت بشكست و
شد دستت جدا ***** اين
همه زخم سنان جا داده بر اعضا، چرا؟
حاليا من مانده تنها وين
عيال در به در ***** مىروى
تنها برادر جان! برو حالا چرا؟
خواب امشب مىرود از
ديدهى طفلان من ***** ديده
بستى از جهان، از عترت طاها چرا؟
نالهى «أدرك أخايت»
قامتم در هم شكست ***** آمدم
دير آمدم، در موج خون مأوا چرا؟
هست اى «خبّاز» عبّاس
على باب المراد ***** ورنه
اندر ماتمش اين شورش و غوغا چرا؟
***