دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٧٣ - صفايى جندقى
ارواح
شايد ار همه قالب تهى كنند ***** تا رفت جان پاك تو از جسم تابناك
تخت زمين به جنبش اگر
افتد چه بيم؟ ***** رخش
سپهر از حركت ايستد چه باك؟
هم آه سفليان١ به فلك خيزد از زمين
***** هم اشك علويان به سمك٢ ريزداز سماك٣
خون تو آمده است امان
بخش خون خلق ***** خون را به خون كه گفت نشايد نمود پاك؟
تنها مقيم بارگهت،
«قَلبُنا لَديك»٤
سرها نثار خاك رهت،
«روحُنا فَداك»٥
*
باز از افق هلال محرّم
شد آشكار ***** بر
چهر چرخ، ناخن ماتم شد آشكار
نىنى به قتل تشنهلبان
از نيام چرخ ***** خونريز
پرچمىست كه كمكم شد آشكار
يا برفراشت رايت ماتم
دگر سپهر ***** وينك
طراز طرّهى٦ پرچم شد آشكار
ياراست بهر ريزش خونهاى
بىگنه ***** پيكانى
از كمان فلك خم شد آشكار
يا فرّ و نَهْب٧ پردگيان رسول را
***** از مهر و مه، صحيفه و خاتم شد آشكار
اين ماه نيست، نعل مصيبت
بر آتش است ***** كز
بهر داغ دودهى آدم شد آشكار
صبح نشاط دشمن و شام
عزاى دوست ***** اين
سور و ماتمىست كه درهم شد آشكار
آهم به چرخ رفت و سرشكم
به خاك ريخت ***** اكنون نتيجهى دل پرغم شد آشكار
ز افغان سينه ابر پياپى
پديد گشت ***** ز
امواج ديده سيل دمادم شد آشكار
آهم شرارهخيز و سرشكم
ستارهريز
***** اين آب و آتشىست كه توأم شد آشكار
نظم ستارگان مگر از
يكدگر گسيخت
يا اشك اين عزاست كه
گردون ز ديده ريخت
*
بست آسمان كمر چو به
آزار اهل بيت ***** بگشود
در زمين بلا بار اهل بيت
بر يثرب و حرم دو جهان
سوخت تا فتاد ***** با كربلا و كوفه سر و كار اهل بيت
روز لواى آل على شد نگون
كه زد ***** خرگه
به صحن ماريه سردار اهل بيت
دشمن ندانم آتش كين در
خيام زد ***** يا
در گرفت ز آه شرربار اهل بيت
گردون چرا نگون نشد آن
دم كه از حرم ***** شد
بر سپهر نالهى زنهار اهل بيت
زان كاروان جز آتش حسرت
به جا نماند ***** چون بار بست قافله سالار اهل بيت
[١] سفليان: خاكيان.
[٢] سمك: بلندى، سقف خانه.
[٣] سماك: نام ستارهاى است.
[٤] قلب ما براى تو.
[٥] جان ما فداى تو.
[٦] طرّه: كناره چيزى.
[٧] نهب: غارت.