دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٧٥ - جعفر رسول زاده
جعفر رسول زاده
جعفر رسول زاده، متخلّص به «آشفته»، فرزند محمّد آقا، در سال ١٣٣١ ه. ش در خانوادهاى مذهبى و در شهر كاشان تولد يافت.
رسول زاده تحصيلات خود را تا اول دبيرستان بيشتر ادامه نداد و به شغل آزاد روى آورد. از كودكى به شعر علاقه و دلبستگى يافت، و با حضور در مجالس دينى و مديحهخوانى و مرثيهسرايى ذوق و استعداد شاعرى در او پديدار گرديد.
آشفته در آغاز شاعرى به انجمن ادبى صبا راه يافت. در سال ١٣٦٠ براى كار به تهران عزيمت كرد و در ضمن به انجمن ادبى پانزده خرداد راه يافت و در سال ١٣٦٧ به قم مهاجرت كرد و در اين شهر رحل اقامت افكند، در انجمن ادبى محيط به رياست شاعر گرانمايه مجاهدى شركت جست و شعرش مورد نقد قرار گرفت و به تدريج شكوفايى يافت.
آشفته، شاعرى است كه بيشتر به جنبههاى مذهبى شعر دلبستگى دارد و قسمتى از اشعارش اختصاص به مدايح و مراثى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام دارد.١
-*-
قد برافرازيد يك عالم
شجاعت پيش روست *****
پرده برداريد صد آيينه حيرت پيش روست
اى حسينى مشربان در معبد
آزادگى ***** تا نماز آريد محراب عبادت پيش روست
عقل مىنالد، حريفان تيغ
در خون شستهاند *****
عشق مىغرّد، نظرگاه شهادت پيش روست
عقل مىگويد كه بال خسته
را پرواز نيست *****
عشق مىبالد كه اوجى بىنهايت پيش
روست
دوستى را پاس مىدارم كه
در هُرم عطش *****
سايه سارى در گذرگاه محبّت پيش روست
سبز مىمانم، كه در حال
و هواى رُستنم *****
تشنه مىرويم، كه باران طراوت پيش
روست
اى تمام مهربانى در نگاهت
يا حسين
***** با تو بايد آشنا بودن كه غربت پيش روست
***
مظلوم
آن شهيد كه...
خورشيد بود و علقمه فصل
دميدنش ***** چشم زمانه تاب نياورد ديدنش
بىدست ماند و، شد علم
عشق سرنگون *****
چشم خدا گريست به در خون تپيدنش
از پا نشست بر سر بالين
او حسين
***** آسان نبود داغ برادر چشيدنش
سر تا به پا خدا شد و
جسمش به خون نشست *****
توحيد ناب بود، دل از خود بريدنش
[١] سخنوران نامى معاصر ايران؛ ج ١، ص ١١٨.