دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٧٦ - يغماى جندقى
يغماى
جندقى نخستين كسى است كه مراثى مذهبى را در اوزان جديد مىريزد. مراثى او كه شاعر
خود آنها را نوحهى سينهزنى مىنامد در بحر مستزاد است:
زان مصيبت نه همين از
خاكيان ماتم به پاست، كى رواست؟
سرنگون گردى فلك
چار اركان، شش جهت، تا
نه فلك ماتمسراست، كى رواست؟
سرنگون گردى فلك
بال و قدرت قاصر و دام
گرفتارى بلند، ز اين كمند
ناى آزادى بلند
دست فتنه زود خون پاى
امان اندر حناست، كى رواست؟
سرنگون گردى فلك١
***
همه ز انداز توام بهره
غم افتاد فلك
از تو فرياد فلك
سال و ماه و شب و روز از
تو نيم شاد فلك
از تو فرياد فلك
صرصر قهر تو در ماريه از
آل زياد
آتشى ريخت كه داد
خاك اولاد پيمبر همه بر
باد فلك
از تو فرياد فلك٢
***
مىرسد خشك لب از شطّ
فرات، اكبر من
نوجوان اكبر من
سيلانى بكن اى چشمهى
چشم تر من
نوجوان اكبر من
كسوت عمر تو اين خم
فيروزه نمون
لعلى آورد به خون
گيتى از نيل عزا ساخت
سيه معجر من
نوجوان اكبر من
تا ز شست ستم خصم خدنگ
افكن تو
شد مشبّك تن تو
[١] مجموعه آثار يغماى جندقى؛ ج ١، ص ٢٩٢.
[٢] همان؛ ص ٣٢٦.