دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٠٥ - شكر اللّه از خاك
شكر اللّه از خاك
شكر اللّه از خاك فرزند كريم به سال ١٢٩٩ ه. ش در شيراز به دنيا آمد. خط شكسته را خوش مىنوشت، شعر مىگفت و بيشتر اشعار غزل گونهاش مذهبى است او در سال ١٣٧٣ شمسى در گذشت.
-*-
نقش هستى ز ازل جلوهى
رخسار تو بود ***** روشنى بخش جهان ديدهى بيدار تو بود
عشق شد آينهى روى تو كز
غايت شوق ***** تو
به آيينه و آيينه گرفتار تو بود
يوسفى چون تو نشد رونق
بازار وجود ***** به خدايى كه از آغاز خريدار تو بود
به وفاى تو كه از لحظهى
پيمان وجود ***** تو
وفادار وفا، عشق وفادار تو بود
ساقى بزم و لا بودى و
صهباى وفا ***** هر
كه نوشيد ز خُم خانه ايثار تو بود
چه شبى بود ندانم كه در
آن گوشهى خاك ***** تا سحر ماه فلك خيره به رخسار تو بود
آب مىخواست ببوسد لبت
اما هيهات
***** اين سبك مايه كم از همت و مقدار تو بود
پيش درياى كمال تو
عطشناك و حريص ***** آب گفتم من و «از خاك» گهربار تو بود١
***
پرتو وفا:
بنواز نائى دل، نى شور
نينوا را ***** كه
به پا نموده گردون همه خيمهى عزا را
به صفاى جرعهاى مى ز
خُم ولاى جانان ***** ز
وفا بلا خريدند بلا كشان بلا را
به فرات چشم عباس نگر كه
نور فضلش
***** به سر جهان فكنده همه پرتو وفا را
ز نگاه لعل سيراب بخون
لاله رويان ***** بنگر
چو چشم حسرتزده، چشمهى بقا را
به عزاى شاه خوبان
متحيّرم چه گويم؟ ***** ز
تنش بيان كنم يا سر از بدن جدا را
به كدام كيش و آيين بود اين
ستم شعارى ***** كه
ز كين روا بدارند جفاى ناروا را
سر و جان عالمى باد فداى
پير عشقى
***** كه نكو به سر رسانيد اطاعت خدا را
لب دجله قوم بىدين به
طريق ميهمانى ***** لب تشنه سر بريدند عزيز مصطفى را
چه عزا بود به عالم، همه
گشته غرق ماتم ***** كه به تن نموده عالم، همه جامهى عزا
را
ز مقال بگذر «از خاك» وز
گفتوگوى بگذر ***** كه قلم كند حكايت همه شرح ماجرا را٢
[١] حديث باب عشق؛ ص ٢٦.
[٢] شب شعر عاشورا؛ ص ٣٨.