دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٠٧ - كمال زين الدين
سر
به سوى آسمان برداشت كاى ربّ جليل ***** جز
توام كس نيست ياور به كه رحمت آورى
دل به فرمان تو دارم
باكم از بيگانه نيست ***** رخصتى ده تا سر افشانم به رسم كهترى
حملهها كرد آن امام پاك
رأى پاك دين ***** دشمنان را كرد حيران از چنان رزم آورى
واژگون شد جسم پاكش از
فراز زين به خاك ***** كشته
شد رادى، دليرى، شهره اندر رهبرى
شور عشق است اين شهادت
هركسى را زهره نيست ***** زانكه
بايد بهر آن از هرچه دارى بگذرى
گر سرى دارى ز عشق پور
زهرا پر ز شور ***** پيروى كن از حسين آن پاكباز عبقرى
جان پاكان شد فداى دين و
آيين رسول
***** تا بپايد با كمال خويش كيش جعفرى
دوستدار آل طاها دوست دارد
وصف او ***** «قدر
زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى»
گرچه شعر من نباشد در
خور تشريف دوست ***** در
مديحش باز مىبالم به گفتار درى١
[١] سخنوران نامى معاصر ايران؛ ص ٢٩٥٦ و ٢٩٥٧.