دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٧٩ - محمد جواد غفور زاده
كربلا
يعنى، مدد جستن ز انفاس بهار ***** رنگ نيلوفر گرفتن بوى ريحان يافتن
كربلا يعنى، به حكم عقل،
با فتواى عشق *****
آن چه را دل مىپسندد بهتر از آن
يافتن
كربلا يعنى، «گرد شهر
گشتن با چراغ» ***** اُنس پيدا كردنِ با عشق و انسان يافتن
كربلا يعنى، به استمداد
ايثار و شرف ***** در دل دريا نجات از موج توفان يافتن
كربلا يعنى، تنفّس در
هواى پاك وحى *****
سينه را كانونى از تفسير قرآن يافتن
كربلا يعنى، در آغاز
طواف كوى دوست *****
جوشش لبّيك را در عمق وجدان يافتن
كربلا يعنى، سرانجام
مناسك در منا ***** ترك سر گفتن ثواب عيد قربان يافتن
كربلا يعنى، به سوى قبله
رو كردن به شوق ***** جلوهى محراب را در قلب ميدان يافتن
كربلا يعنى، در استقبال
باران بلا ***** سايبانى مطمئن از چتر عرفان يافتن
كربلا يعنى، سفر تا قاب
قوسين شهود ***** لذّت شرب مدام از شهد ايمان يافتن
كربلا يعنى، به دستى جام
«اَحلى مِن عَسَل» ***** خويشتن را با شهادت دست و دامان يافتن
كربلا يعنى، ميان التهاب
و تشنگى
***** آب را در حسرت لبهاى عطشان يافتن
كربلا يعنى، عروج و هجرت
از خود تا خدا *****
خويش را گم كردن و آرامش جان يافتن
كربلا يعنى، طلوع سرخ و
رستاخيز سبز ***** يا سپيد آغاز ديگر بعد پايان يافتن١
***
شهيد زنده
اى داده ز دست ياور خود
را ***** وز دست نداده باور خود را
اى برده به ساحل يقين از
موج ***** كشتىّ به خون شناور خود را
هفتاد و دو داغ جان و دل
ديده ***** وز دست نداده سنگر خود را
چون تو كه اسير بود و
كرد احيا ***** راه و روش پيمبر خود را؟
چون تو كه نثار كرده بىمنّت ***** يك باغ گل معطّر خود را؟
جز تو كه به زير خارها
ديده ***** گلهاى عزيز و پرپر خود را؟
جز تو كه به جاى مادرش
بوسيد ***** زير گلوى برادر خود را؟
غير از تو كه ديده روى
دست خود
***** پرپر زدن كبوتر خود را؟
غير از تو كه در حديث
خون خوانده *****
گلبانگ پيام رهبر خود را؟
غير از تو كه روى نيزهها
ديده ***** خورشيد بلند اختر خود را؟
غير از تو كه زد به چوبهى
محمل ***** با ديدن ماه نو، سر خود را؟
غير از تو كه ديده روى
خاكستر ***** نور دل و ديدهى تر خود را؟
غير از تو كه در خرابه
پنهان كرد ***** نيلوفر نازپرور خود را؟
گفتى به عزيز خويش: حق
دارى ***** نشناسى اگر كه همسر خود را
شقّ القمر حسين ناميدى ***** ايثار علىّ اكبر خود را
تاريخ نديده مثل و
مانندت ***** شايد كه شهيد زنده خوانندت٢
[١] رستاخيز لالهها؛ ص ١٣١.
[٢] بال سرخ قنوت؛ ص ٣٤١.