دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٠٣ - احمد نيك طلب
چه شورى ظهر عاشورا به پا كرد ***** نمازى كه حسين بن على خواند
***
ملائك ديده هنگام ستايش ***** حسين آمد چو نورى در نمايش
همه دانند سالار شهيدان ***** فدايى نماز است و نيايش
***
داغ و دريغ:
بايد از ديده به داغ دل
دريغا خون گريست ***** خون دل از ديده بر دامان چه گويم چون گريست
دل به ياد تشنه كامان لب
شطّ فرات ***** چون لبالب شد ز خون از دجله تا جيحون
گريست
در غروب آفتاب عشق و
ايمان از افق *****
چشمه چشم شفق در گنبد گردون گريست
تشنه لب گلهاى عطشان
كوير كربلا ***** پردهپرده غنچه خون در پهنه هامون
گريست
شد پريشان جمع جان، دل
در بيابان جنون *****
از غم ليلىوشان سرگشته چون مجنون
گريست
خون دل آمد به جوش از
داغت اى خون خدا ***** كم نيامد قطرهاى هرچند چشم افزون
گريست
در وطن دوش از غمت شام
غريبان داشت، دل ***** زان جهت از حد فزون وز حوصله بيرون
گريست
هر كه شرح سينهسوز روز
عاشورا شنيد ***** با دلى لبريز خون، با ديدهاى محزون
گريست
سوخت آخر ز آتش غم، ساخت
هر چه چشم دل *****
اشك خون عمرى به دامن كرد اگر اكنون
گريست
تا به عرش از فرش مىبادش
به عالم آبروى *****
چون به داغت بىدريغ اين خاك آتشگون
گريست
***
آتش عطش:
خيل خيال روى تو زد راه
خواب را ***** سيل سرشك سوخت به حسرت سحاب را
اى نور چشم حضرت زهرا به
ماتمت ***** غم رخنه كرد اين دل از خون خضاب را
بستند تا ز هر طرف از
كينه كوفيان *****
بر روى اهل بيت رسول اللّه آب را
آلالههاى تشنه لب دشت
نينوا ***** پرپر شدند حسرت روى گلاب را
عمرى در اين عزاى حسينى،
به جاى اشك *****
خون دل است ديده پر التهاب را
داغ فراق سيّد و سالار
دين حسين «ع» ***** ما را ز تن تمام توان برد و تاب را
زينب به ناله گفت: برادر
كه بعد تو ***** چون مىتوان تحمل رنج و عذاب را
يك سو در آتش عطش آوخ «سكينه
بين» ***** سويى ديگر «رقيه» و يك سو «رباب» را
عباس آن كه نور وفا بود
و مىنمود ***** ماهى ز مهر چهره چون آفتاب را
جانها فداى آن سر از تن
جدا كه باز ***** بر نوك نيزه كرد تلاوت كتاب را
***