دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٦٦ - سيد على موسوى گرما رودى
يك
دشت، شقايق بهشتى ***** بر سينه ز داغ و درد، كشتى
اى بذر غم و شكوفهى درد ***** بر دشت عقيق خون، گُلِ زرد
افراشته باد، قامت غم ***** تا قامت زينب است، پرچم
از پشت على، حسين ديگر ***** يا آنكه على است، زير معجر
چشمان على است، در نگاهش ***** توفان خداست، ابر آهش
در بيشهى سرخ، غم نوردى ***** سر مشق كمال، شير مردى
آن لحظهى داغ پر فروزش ***** آن لحظهى درد و عشق و، سوزش
آن لحظهى رفتن برادر ***** آن دم كه تپيد، عرش اكبر
آن لحظهى واپسين رفتن ***** در سينهى دشت تفته، خفتن
آن لحظهى دورى و جدايى ***** آن - آن ارادهى خدايى
چشمان على، ز پشت معجر ***** افتاده به ديدگانِ حيدر
خورشيد، ستاره بود بىتاب ***** وان ديدهى ماه غرقهى آب
يك بيشه نگاه شير ماده ***** افتاده، به قامت اراده
اين سوى، عم ايستاد والا ***** آن سوى، شرف بلند بالا
درياى غم ايستاد، بىموج ***** در پيش ستيغ رفعت و اوج
اين دشت شكيب و غمگسارى ***** آن قلهى اوج استوارى
اين فاطمه در على ستاده ***** وان حيدر فاطمى نژاده
اين، اشك حجاب ديدگانش ***** و آن، حجب، غلام و پاسبانش
شمشير فراق را زمانه ***** افكند كه بگسلد ميانه
خورشيد، شد و شفق به جا
ماند ***** اندوه، سرود هجر بر خواند
اين، ماند كه با غمان
بسازد ***** وان، رفت كه نرد عشق بازد١
[١] چراغ صاعقه؛ ص ٣٣٧ و ٣٣٨.