دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٥٠ - مدرس اصفهانى
گفتا
بيا كه موسم افغان و زارى است ***** گفتا بيا كه جاى تو خاليست يا بُنَّى
رهْ سخت و پاىْ سست و
خطرناكْ باديه ***** از پيش رفتهايد و به جا ماندهام ز
پى
از خيمهگاه آل نبى بانگ
«العطش» ***** برپا، و از گروه مخالف نواى نى
خيزيد بهر ياريَم از
قتلگاه، هان ***** بينيد آه و زاريم از خيمهگاه، هى
آمد به سوى معركه تنها
شه حجاز
***** با كافران كوفه و با ظالمان غىّ
گفت اى گروه بوده مرا
جد، رسول پاك ***** كاندر
زمانه كرده بيان راه رشد وى
بهر ثواب، آب به آل نبى
دهيد
***** ور دارد اين گناهى، «فى ذمّتى علىّ»
وا حسرتا، كه در عوض آب،
تير كين
بر سينهاش رسيد ز بيداد
مشركين
٧
چون بهر شاه تشنهجگر
ياورى نماند ***** عباس و قاسمى و على اكبرى نماند
از كيد و كين اختر بىمهر،
اى سپهر
***** از بهر ياوريش نكو اخترى نماند
اِلاّ نشان ناوك اعدا،
تنى نگشت
***** اِلاّ براى زيب سنانها، سرى نماند
سيراب تشنهاى به جز از
ناوكى نگشت ***** آواى حنجرى به جز از خنجرى نماند
سلطان دين برابر دشمن به
روز رزم ***** بهرش
ركابگير به جز خواهرى نماند
از بهر حفظ پيكر خود
كهنه جامه خواست ***** و اخر ز سمّ اسب خسان پيكرى نماند
مىخواست ناصرى و جز
اصغر كسى نداشت ***** آخر ز ضرب تير جفا اصغرى نماند
اين داغ سوزَدَم كه پس
از قتل شاه دين ***** از خيمهگاه جز تلّ خاكسترى نماند
اين غيرتم كشد كه ز اهل
حريم شاه
***** اِلاّ اسير آل دغا، دخترى نماند
از جور چرخ و كينهى
اختر، جفاى دهر ***** بر اختران برج حيا زيورى نماند
دردا كه از شرارت آن
فرقهى شرير
گشتند بانوان حريم خدا
اسير
٨
چون بر ترابْ جا پسر
بوتراب كرد ***** بس فخرها به عرش الهى تراب كرد
لرزيد عرش و غلغله در
فرش شد پديد ***** چون بر تراب جا پسر بو تراب كرد
گردون، اساس عزّت حيدر
به باد داد ***** گيتى بناى ملّت احمد خراب كرد
دشمن نكرد بيم و نترسيد
از حساب
***** كو را جفا فزون و ستم بىحساب كرد
خونش حلال كرده و آبش
حرام ساخت
***** در محنتش درنگ و به قتلش شتاب كرد
با آنكه بود آب روان
مَهرِ مادرش ***** در حيرتم چگونه ازو منع آب كرد
آن تن كه آفتاب ازو نور
مىگرفت
***** دشمن چرا گداخته از آفتاب كرد؟
بر كام خشك تشنه و بر
حلق تشنهاش ***** آخر به جاى آب، عدو خون ناب كرد