دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٨١ - اشراق آصفى
آخر
ز دست ساقى كوثر گرفت جام ***** ديدى
چه رفت آخر ز اهريمنان به جم
چون سروهاى گلشن حيدر ز
پا فتاد
نوبت به نوگل چمن مصطفى
فتاد
٧
چون در برش نبود كسى غير
خيل آه ***** با
خيل آه، شاه روان شد به حربگاه
گردون به گريه گفت كه شد
خانهام خراب ***** گيتى
به ناله گفت كه شد روز من سياه
بىتاب مانده مهرِ جمالش
ز قحط آب
***** در آفتاب كرب و بلا سايهى اله
آمد به سوى مقتل و بر
حال كشتگان ***** هر دم ز سينه آه رسيدش به اوج ماه
جز تير كين نديد كسى
كايدش به بر ***** هرچند كرد بر همه اطراف خود نگاه
با خيل كوفه گفت كه اى
قوم از شما ***** آخر
نداشت حقّ پيمبر يكى نگاه
رحم آوريد بر على اصغرم
كه گشت ***** رخسارِ
همچو ماه ز بىآبيش چو كاه
گيرم كه من به كيش شمايم
گناهكار
***** آخر گنه چه آمد از اين طفل بىگناه
جز با زبان تير، جوابش
كسى نداد
جز زهر داده پيكان، آبش
كسى نداد
٨
از سوز سينه در دل او
چون نماند تاب ***** تيغ
از ميان كشيد شه دين چو آفتاب
شمشير شلعه بار برآورد
از نيام ***** چون
آفتاب و صاعقه از چرخ و از سحاب
روباهوار جمله گريزان
شدى سپاه ***** هردم
كه كرد حمله بر اعدا چو شيرِ غاب
رُمحِ فلك شكاف چنان كرد
سركشى
***** در دست او كه زَهرهى افلاك گشت آب
چون ديد كردگار كه از
ضرب تيغ او ***** شايد كه از خيام فلك بگسلد طناب
بهر بقاى عالم و ابقاى
كاينات ***** از
ماوراى عرش به جبريل شد خطاب
با عهدنامهى ازل آمد به
خدمتش
***** آنگه كشيد خسرو دين، پاى از ركاب
بر خاك گرم كرب و بلا
جسم اطهرش
***** افتاد آن چنان كه دل سنگ شد كباب
خورشيد كاينات چو افتاد
بر زمين
***** ذرّات آفرينش آمد در اضطراب
برخاست از زمين سوى چرخ
برين غبار
***** بربست از آن غبار، رخ آسمان نقاب
جز با زبان خنجر و شمشير
و رمح و تير ***** هر چند آب خواست ندادش كسى جواب
ديگر ز شرح آنكه بر آن
شه چه روى داد
از كار شد زبان كه زبانم
بريده باد
٩
خاكم به سر، بريده شد از
تن سر حسين ***** شد
افسر سنان، سرِ مهر افسرِ حسين١
[١] سر مهر افسر: سرى كه تاج آن خورشيد است.