دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٧١ - محمد خليل مذنب
محمد خليل مذنب
محمد خليل مذنب متخلّص به «جمالى» فرزند على اكبر در سال ١٣١٠ ه. ش در اصطهبان چشم به جهان گشود. خواندن و نوشتن و مقدمات علوم قديمه را در زادگاهش آموخت و براى تحصيل معاش راهى شيراز شد و پيشهى نمد مالى را اختيار كرد.
مذنب از آغاز جوانى به شعر و شاعرى پرداخت و در انجمنهاى ادبى شركت مىكرد و شعرش مورد توجه قرار گرفت.
جمالى در انواع شعر طبعآزمايى كرده و در اين رهگذر توانايى و مهارت خود را نشان داده است امّا در سرودن غزل رغبت بيشترى دارد و غزلياتش از حال و هواى ديگرى برخوردار مىباشد وى هم اينك مسئوليت انجمن ادبى شاعران انقلاب اسلامى در شيراز را به عهده دارد.
از جمالى تاكنون مجموعهى اشعار زير به طبع رسيده است،... «كه عشق مجنون است»، «در مزرعهى نور»، «انسان در خطر زمان»، «ادبيات عاشورايى» و...١ آخرين اثر مذنب كه هنوز به چاپ نرسيده گزيدهى غزليات ايشان با نام «پشت يك لبخند» است.
-*-
از گريبان افق خون
سركشيد ***** لحظههاى روز را در بركشيد
لحظه پشت لحظه رنگين مىگذشت ***** داشت خون بر دوش و سنگين مىگذشت
بود بر پا شور عاشورا
هنوز ***** داشت شور خون بسر صحرا هنوز
سرزمين كربلا گلپوش بود ***** خاك را شولاى خون بر دوش بود
كاروان لالههاى دلفروز ***** رفته رفته مىگذشت از راه روز
با عبور نور هفتاد و دو
داغ ***** سركشيد از سينهى يك چلچراغ
داغداغ از چلچراغ دل
حسين (ع)
***** رفت تا گردد به حق واصل حسين (ع)
***
وداع امام حسين با اهل بيت:
خواست با دل بستگان جان
خويش ***** رمز و رازى گويد از جانان خويش
مركب از ميدان به سوى خيمه
تاخت ***** نوگلانش را ز گلبانگى نواخت
زينب كبرى، رباب و فاطمه ***** اُمّ كُلثوم و سكينه و آن همه
با صداى آشناى آن جناب ***** آمدند از خيمه بيرون با شتاب
حلقه شد جمعيّت و در
حلقه گشت
***** ديدهى پر آب و آب از سر گذشت
مردمان را مردم چشمان
امام ***** خواند نور ديدگانش را به نام
باز كرد آغوش و با آغوش
باز ***** شد چو درياى گُهر گوهر نواز
كودكان را بوسه زد بر
چشم و چهر
***** سينهها را گرم كرد از تاب مهر
[١] سخنوران نامى معاصر ايران؛ ج ٢، ص ١٠٠٤.