دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٢٧ - نعمت ميرزا زاده
نورى
ز عرش، همچو نگاه فرشتگان ***** آمد به سوى خانهى شير خدا فرود
در خانهى على - كه جهان
همچو او نديد ***** سر فصل انقلاب جهان چشم گشود
در پهندشت سوختهى وادى
حجاز ***** آن انتظار خستهى هستى دگر غنود
پنداشتى، كه جملهى
ذرّات اين جهان *****
خواندند در مباركى مقدمش سرود
اينست آن شكوفهى شاداب
انقلاب ***** كامروز شد شكفته ازو گلشن وجود
اينست آن وديعهى١ آزادى جهان ***** كآزادگى نبود اگر نهضتش نبود
اينست آن خرابگر كاخهاى
ظلم ***** كز پردههاى ظلم بدّريد تار و پود
اينست آن دلاور نستوه
كربلا ***** مردى كه همّتش نتواند خرد ستود
آنكو به روز معركه،
سرداد اين صلا ***** آنكو به گاه مهلكه سركرد اين سرود:
از آستان همّت ما ذلّتست
دور ***** و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
گر جز به كشتنم نشود دين
حق بلند
***** اى تيغها! بياييد بر فرق من فرود!
اكنون كه ديده هيچ نبيند
به غير زور *****
بايد ز جان گذشت، كزين زندگى چه سود؟!
بر ما گمان بندگى زور
بردهاند ***** اى مرگ! همّتى كه نخواهيم اين قيود
اى شهر بند٢ غيرت و آزادى و شرف ***** اى آنكه نيست عرصهى عزم ترا حدود٣
اى آنكه روز حشر در
اَحياى عدل و داد *****
دارى به پيش داور، هفتاد تن مشهود
از خونبهاى خويش اگر
پرسشى كنى
***** شرمندهايم پيش تو و داور وَدود٤
مدح تو گفتم، اى كه ز
آغاز تا ابد ***** آزادگان برند به آزاديت سجود
از خون تست پرچم آزادگى،
بپاى ***** بر نام تست از لب آزادگان، درود
[١] وديعه: امانت و سپرده، جمع آن ودايع.
[٢] شهربند: قلعه و حصار. كنايه از زندان و كسى كه در محاصره افتاده باشد.
[٣] حدود: جمع حد، مرز، كرانه.
[٤] ودود: بسيار مهربان، از صفات خداوند.