دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٥٤ - مدرس اصفهانى
سكينه
گفت پدر جان مرو به جانب ميدان ***** به شرط آنكه نخواهد آب و نان ز تو
طفلان
رهيدم از تن و از سر
گذشتم از دل و از جان ***** لقد
فقد تك يا من اليه ينتهى الاحسان١
بعينى اظلم غشيّتى و
غدانى٢
دلى كه عرش خدا بود سوخت
نالهى زينب ***** به يا حسين گهى لب گشود و گاه به يا
رب
كه اى ز خلقت كَوْن و
مكان تو مقصد و مطلب ***** مرو
مرو منما روز اهل بيت نبّى شب
فلا تغيب شمس الضحاء فى
الظّلمات٣
مرو كه ترسم سنگ ستم
خورد به جبينت ***** شود
ز خون جبين لعل رنگ دُرّ ثمينت
ز جور حرمله سازد به تير
قطع و تينت ***** شود ز قطع و تَيَن٤ جا ز زين به روى زمينت
و قد ينحّن عليك الطّيور
فى الوكرات٥
سپرد علم امامت نهاد روى
به لشكر
***** نمود جلوه چو احمد كشيد نعره چو حيدر
كهاى گروه منم وارث
علوم پيمبر ***** ز احمد اين زرهم بر تن و عمامه كه بر
سر
انا اين خير شفيع بعرصة
العرصات٦
بس است داغ على اكبر از
براى هلاكم ***** به تير حرمله محتاج نيست سينهى چاكم
ز طعن نيزه چه بيم و ز زخم
تير چه باكم ***** چو
شعله سوخته از تشنگى اگر دل پاكم
لتاتينّ على الاولياء
ماهوآت٧
ز تير حرمله ناگاه قطع
گشت كلامش
***** هلالوار شد از سنگ جور بدر تمامش
رساند فيض شهادت به
مقصدش به مرامش ***** به جان شيعه چو «يحيى» شرر فكند پيامش
فذكّرونى يا قوم عند شرب
فرات٨
[١] به راستى كه تو را از دست دادم اى كسى كه احسان و نيكوكارى به تو پايان مىپذيرد.
[٢] به چشمانم بامدادان و شامگاهان تاريك مىنمايد.
[٣] اى خورشيد تابان در تاريكىها پنهان مشو.
[٤] وتين: رگى كه دل بدان آويخته است.
[٥] پرندگان در آشيانههاى خود بر تو نوحهگرى و ندبه مىكنند.
[٦] من بهترين پايمرد در عرصهى عرصههاى محشر و قيامتم.
[٧] به يقين آنچه بايد بر دوستان و محبّان خدا بيايد، مىآيد.
[٨] اى قوم هنگامى كه از آب گوارا (يا آب فرات) مىنوشيد، مرا ياد كنيد.