دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٠٤ - يوسفعلى مير شكاك
سپهدار حسين:
عبّاس يعنى: عشق و ايثار
و شهامت ***** يعنى: نمود بارزى اى استقامت
عبّاس: يعنى مرگ را باور
نكردن ***** يك لحظه در ناباورىها، سر نكردن
يعنى: عروج عشق تا آن
سوى ادراك
***** يعنى: گذشتن از لب دريا، عطشناك
يعنى كه: خون، جوش جنونى
تازه دارد
***** عشق، آتشى در سينه بىاندازه دارد
يعنى: به انگشت جنون دل
را كشيدن
***** جان دادن و، مهر برادر را خريدن
يعنى: تمام عاشقى پا در
ركابست
***** در سينهى سالار مردان، انقلابست
يعنى: على پا در ركاب
جنگ دارد ***** حيدر به قتل مشركين آهنگ دارد
تيغ على، در دست عباسست
اينجا ***** مه، محو چشم مست عبّاسست اينجا
چشمى كه از مستى، غزلپرداز
خم شد ***** دستى كه در پيكار عقل و عشق، گم شد
چشمى كه خونين گشت و خون
را آبرو داد *****
دستى كه افتاد و جنون را، آبرو داد
چشمى كه تفسير تمام آيهها
شد ***** دستى كه در راه خدا، از تن جدا شد
چشمى كه چشم انداز درياى
بلا گشت
***** دستى كه دستاورد دشت كربلا گشت
آه اى خداى عشق! معنا كن
جنون را
***** تفسير كن در ديدهها، درياى خون را
واكن ز پاى بغض، زنجير
تغافل ***** تا در ميان سينهها، آتش كند گل
آخر تمام واژها گنگاند
اينجا ***** هرگز نشايد قطره را، تفسير دريا
آنان كه در مدح تو
مرواريد سفتند *****
جز قطرهيى از بحر بىپايان نگفتند
اينجا زبان واژه مىگيرد
ز حيرت ***** مىسوزم از شرم تو سر تا پاى غيرت
مردانگى، بر پاى تو سر
مىسپارد
***** مردى اگر دارد نشانى، از تو دارد
از توست، گر روح فتوت سرفرازست ***** گر بيرق مردانگى در اهتزازست
از هُرم لبهاى تو، آب
آتش گرفته
***** از شرم، جان آفتاب آتش گرفته
تو، مظهر مهر و وفائى در
رشادت ***** تو، ساقى عشقى و سقّاى شهادت
تو، پور حيدر، تو سپهدار
حسينى ***** حقّا كه تو، تنها تو سردار حسينى
تنها تو فهميدى صداى
تشنگى را
***** بر آب دادى جاى پاى تشنگى را
تو، يادگار حيدر كرّار
بودى ***** تو، عشق را تا آخرين دم يار بودى
***
غزل:
با خويش مىبرند مسيحاى
خسته را
***** تا وا كنند بغض صليب شكسته را
آينه عبرتى است كه باور
نمىكند
***** نقش حرام نطفه در خون نبسته را
ديريست آهوان رسالت چمن
چمن ***** در خون چريدهاند مضامين بسته را
صياد يك تپش به تمنا نمىرسد ***** صيد به خون تپيدهى از بند رسته را