دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٦٠ - سيد اكبر مير جعفرى
سيد اكبر مير جعفرى
سيد اكبر مير جعفرى فرزند ولى اللّه در سال ١٣٤٨ ه. ش در زواره اردستان ديده به جهان گشود. وى در شهر مقدس قم نشو و نما يافت و تحصيلات ابتدايى و متوسطه خود را در اين شهر به پايان برد، و ادامهى تحصيلات را تا مقطع كارشناسى ارشد در رشته ادبيات فارسى در دانشگاه تهران پى گرفت و فارغ التحصيل شد.
مير جعفرى از سال ١٣٧١ شمسى با چاپ اشعارش در مطبوعات كشور رسما به جرگهى شاعران پيوست. مجموعهى اشعار ايشان در كتاب «گزيده ادبيات معاصر شماره ٦١» به چاپ رسيده است. كتاب نثرى با عنوان «حرفى از جنس زمان» كه تحليل شعر بعد از انقلاب اسلامى است، را نيز در كارنامه خود دارد وى هم چنين در تأليف كتب ادبيات فارسى دوره دبيرستان به عنوان كمك مؤلف همكارى نموده است.
مير جعفرى در شعر بيشتر تمايل به كار در شعر كلاسيك و در قالب غزل و مثنوى دارد.
ايشان هم اكنون به عنوان كارشناس دفتر تأليف و برنامهريزى كتابهاى درسى به كار اشتغال دارد.
-*-
از زخم مشك آب:
اين را نسيم گفت شامى كه
مىوزيد
***** طوفان شكست خورد اى شاخههاى بيد!
پيچيده در غبار، آورد بىسوار ***** پيغام خويش را اسبى كه مىورزيد
آخر خداى عشق از خون خود
گذشت ***** او را شهيد خواست او را شهيد ديد!
ساقى رقيه را با چشم
خويش ديد
***** كز زخم مشك آب بر خاك مىچكيد
لب تشنه كشتهايد مهمان
خويش را ***** اى قوم با يزيد الطافتان مزيد!
اينك نماز و خون آغشته
درهماند
***** قاضى شريحها! فتوا نمىدهيد؟!
حق السّكوت قوم، يك لقمه
قوت قوم
***** كمكم زياد شد از جانب يزيد
اين را نسيم گفت صبحى كه
مىوزيد
***** اى شاخههاى بيد طوفان به پا كنيد
***
وزش فرات:
تا آفتاب از حركات تو مىوزد ***** از سمت سيب عطر صفات تو مىوزد
دل مىدهيم، پنجره را
باز مىكنيم *****
باران گرفته يا كلمات تو مىوزد
دل مىشويم، محض تپيدن
به پاى تو
***** بر خاك كوچهاى كه حيات تو مىوزد
اينك چقدر بوى شهادت، چه
قدر صبح
***** اينك چقدر از نفحات تو مىوزد
امشب بهار مىدمد از خون
روشنت ***** فردا بهشت از بركات تو مىوزد
من ايستادهام به تماشاى
زيستن ***** جايى كه موجموج فرات تو مىوزد
با هر اذان به ياد همان ظهر
چاكچاك ***** گيسوى خونچكان صلات تو مىوزد
كشتى شكستگان تو را بيم
موج نيست
***** آن جا كه بادبان نجات تو مىوزد