دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٠٥ - يوسفعلى مير شكاك
رنگ
عبور خط تمنا نمىكشد *****
در اين كوير پاى به زنجير بسته را
تنها امام عاطفه تفسير مىكند ***** در پيچ و تاب داغ، نماز نشسته را
از ياد خود نمىبرد اين سرخ
منحنى ***** كوچ به خون نگاشتهى دستهدسته را
ساحل نشين عافيت از بر نمىكند ***** شعر بلند موجنشينان خسته را
***
تا رستخيز حادثه تكرار مىشود ***** حس غرور گمشده بيدار مىشود
سروى كه در غروب صداقت به
خون نشست ***** سر مىكشد دوباره و سردار مىشود
مردى كه يادگار عطش بود در
فرات ***** مىآيد و دوباره علمدار مىشود
دل زخم خورده مىرود از
خويش هر تپش
***** تا در حضور آينه تكرار مىشود
افسون سرخ خطبهى بانوى
لالهها ***** بر شام شرم و شعبده آوار مىشود
زخمى كه بوى دشنهى بيگانه
مىدهد ***** تاوان غيرتى است كه بر دار مىشود
مردى تمام عشق وآنگه هماره
سرخ ***** تا آخرين قصيده پيكار مىشود