دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٩٠ - داورى شيرازى
كاين
پاره پسر كه ريزريز است ***** در
پيش پدر بسى عزيز است
اين نوگل گلشن امام است ***** فرزند حسين تشنه كام است
از نسل مهين پيمبر است
اين
***** ناكام علىّ اكبر است اين
جمعى دگر آمدند جوشان
***** رخساره پر آب و دل خروشان
گفتند تنى به پاى آب است
***** كآب از لب خشك او كباب است
دست از سر دوشها گسسته ***** بس دست ز خون خويش شسته
چون ديده به دام پاى
بستش ***** مرگ
آمده و گرفته دستش
قد سرو، تنى چو سرو صد
چاك ***** چون
سايهى سرو، خفته بر خاك
از زخم سنان و خنجر و
تير
***** صدپاره تنش شده زمينگير
بگسسته ميان و يال و
كتفش
***** از جاى نمىتوان گرفتش
گفت اين تن مير نامدار
است ***** عباس
دلير نامدار است
مىگفت ز هر تنى نشانى
***** گردش عربان به نوحهخوانى
هر گوشه نشان شاه مىجست ***** در خيل ستاره، ماه مىجست
تا بر تن شه گذارش افتاد
***** رفت از خود و در كنارش افتاد
گفت اى تن بىسر، اين چه
حال است؟ اى كشتهى خنجر، اين چه حال است؟
اى پيكر پاك، اين چه روز
است؟ ***** اى
خفته به خاك، اين چه سوز است؟
اى كشته، سرت كجا فتادهست؟
***** بىسر بدنت كجا فتادهست؟
بر تن ز چه پيرهن ندارى؟ ***** پيراهن چه، كه تن ندارى؟
نه دست و نه آستين، نه
جامه
***** سرداده به خصم با عمامه١
***
از حديث شهدا مختصرى مىشنوى
***** از غم روز قيامت خبرى مىشنوى
تو چه دانى كه چه آمد به
سر شاه شهيد؟ ***** بر
سر نيزهى بيداد سرى مىشنوى
چاك پيشانىاش از دامن
ابرو بگذشت ***** تو
همين معجز شقّ القمرى مىشنوى
از جگر سوختگان لب آبت
چه خبر؟ ***** اين
قدر هست كه بوى جگرى مىشنوى
غافلى وقت جدايى چه
قيامت برخاست ***** تو
وداع پسرى با پدرى مىشنوى
خبرت نيست ز حال دل
بيمار حسين ***** در
ره شام همين در به درى مىشنوى
تاب خورشيد و تن خسته و
پا در زنجير ***** حال رنجور چه دانى؟ سفرى مىشنوى
گريه سيلى شد و بنياد
صبورى بركند ***** تو همين زينبى و چشم ترى مىشنوى
داورى راست دم غصّه
فزايى، ور نه ***** اين همان قصه بود كز دگرى مىشنوى ***
[١] سيرى در مرثيه عاشورايى؛ ص ٢٤٤ و ٢٤٦.