دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٣٦ - غلامرضا مرادى
غلامرضا مرادى
غلامرضا مرادى فرزند ابو القاسم متولد سال ١٣٢٧ ه. ش در صومعهسرا مىباشد. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در صومعهسرا گذراند و سپس براى ادامهى تحصيلات در مقطع كارشناسى در رشتهى فلسفه به دانشگاه تهران راه يافت و بعد از آن فوق ليسانس خود را در رشته ادبيات فارسى در دانشگاه گيلان اخذ نمود و به استخدام وزارت فرهنگ و هنر درآمد.
مرادى شعر گفتن را به طور جدى از دبيرستان شروع نمود كه تحت راهنمائىهاى يكى از شاعران بلند پايه گيلان (سيد رحمت موسوى) مراحل مقدماتى را طى نمود.
از غلامرضا مرادى تاكنون كتب متعددى به چاپ رسيده است كه از مجموعههاى شعريش مىتوان از «لحظههاى آبى عشق» و «پرواز مرغ سليمان» نام برد اشعار مرادى در مجموعه شعرهاى گردآورى شده از شاعران گيلان چون «گهوارگى خاك» و «خورشيد بر بام شرف» نيز به چشم مىخورد. كتب ديگرى چون «بررسى شيوههاى عمومى مديريت» و «اين رودخانه جارى است» كه مجموعه نقد ادبيات داستانى است را نيز به بازار نشر عرضه نموده است.
غلامرضا مرادى در سبك كلاسيك بيشتر شاعرى غزلسراست گرچه در تمام زمينههاى شعر كلاسيك طبعآزمايى كرده است وى شعر نو نيز مىگويد كه نمونههاى اشعار نيمايى و سپيد وى در مجموعههاى منتشر شده ديده مىشود.
غلامرضا مرادى هم اينك از شغل دولتى بازنشسته است ولى مدير و صاحب امتياز نشريه ماهنامه ادبى و هنرى و همچنين هفتهنامه خبرى تحليلى «پيام شمال» مىباشد.
-*-
تا خون خدا، در همه جا
اين همه جارىست *****
در حنجرهى زخم زمين، علقمه جارىست
در جان تو، اى سرخترين
قافلهى گل ***** يك قطره ز خوناب دل قافله جارىست
طى كرد شبنامه سياهان
زمين را ***** خونبارش ابرى كه ز چشم همه جارىست
در شام غريبان پى رسوايىات
اى تيغ ***** اين وحشت خون چيست كه در محكمه جارىست؟
هفتاد دو خون نامه
نوشتند و نگفتند *****
جانهاى عزيز كه در اين مظلمه جارىست
اى شطّ شب كرب و بلا،
باز هم امروز *****
در هر نفست، سايهى سرخ قمه جارىست
***
تا كند تازه رنگ و بوى
عطش ***** آب مىنوشد از سبوى عطش
كعبه را وانهاد و آمده
است ***** جانب كربلا و كوى عطش
شطّ خونش هنوز هم جارىست ***** تا غروب زمين، به سوى عطش
باز هم در نماز آخر خويش ***** ايستادهست، با وضوى عطش
كودكانش هنوز مىريزند ***** آب، از چشمها، به جوى عطش
كاروان شقايق آوردهست ***** باز، گلهاى سرخ روى عطش
گرچه سيراب گشته، دشمن
او ***** گو بميرد، در آرزوى عطش