دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٨٧ - سيد موسى سبط الشيخ
٣
كاش آن زمان زمين و زمان
واژگون شدى ***** وين دستگاه با عظمت سرنگون شدى
كاش آن زمان كه شاه
شهيدان وداع كرد ***** جانها
وداع كرده و از تن برون شدى
كاش آن زمان كه پيكر
پاكش به خون تپيد ***** يكسر
تمام روى زمين غرق خون شدى
كاش آن زمان كه تير
جفايش به دل رسيد ***** آفاق تا به حشر همه قيرگون شدى
كاش آن زمان كه از سرِ زين
بر زمين فتاد ***** يكباره چرخ از حركت در سكون شدى
اى كاش كوهها همه مىريخت
روى دشت ***** بر
خاك، منطبق رخ گردون دون شدى
اى كاش دست قابض ارواح
مىرسيد ***** در
وادى عدم همه را رهنمون شدى
اى كاش آن فرشته به صورش
دميده بود
روز حساب و محشر كبرى رسيده
بود
٤
آن يكه تاز عرصهى ميدان
كربلا ***** وان
شاهباز عالم و سلطان كربلا
شاهنشه وجود كجا؟ ديو و
دد كجا؟ ***** اهريمنان
كجا و سليمان كربلا؟
تقدير گشت، ورنه به يك
حمله كرده بود ***** طوفان خون، روان ز بيابان كربلا
عالم فداى تربت آن سرورى
كه داد ***** درس
شهامتى به دبستان كربلا
افسرده بلبلان نبى شد ز
قحط آب
***** پژمرده و خشك شد گل بستان كربلا
آبى كه وحش و طير از آن
بهرهمند بود ***** يكباره شد حرام به مهمان كربلا
آوخ از آن زمان كه شه
دين ز جور خصم ***** لب تشنه گشت غرقهى طوفان كربلا
اين چرخ كجمدار چنين
ماجرا نديد
وين دهر پر ز جور گلى
همچو او نچيد
٥
تير ستم چو بر دل سلطان
دين رسيد ***** سرزد
كه تا به قلب رسول امين رسيد
تنها نه اين خدنگ به
قلبش رسيد و بس ***** تير
دگر بر آن گلوى نازنين رسيد
نه طاقت سوارى و نه حالت
نبرد
***** يكباره جسم اطهر او بر زمين رسيد
دشمن پياپى آمد و ديگر
مگو چه كرد ***** ديگر
مگو كه زخم چنان و چنين رسيد
زان جسم چاكچاك، عدو
دست برنداشت ***** ضربت
فزون ز حد به امام مبين رسيد
جبريل بود و ديد كه از
آن قوم اين ستم ***** زد
صيحه آن چنان كه به عرش برين رسيد
آدم فغان و ناله همى
داشت در جنان ***** باريد خون ز ديده كه بر ماء و طين
رسيد
بنگر فلك چه كرد به
اولاد مصطفى
از دهر سر نزد به جهان
ديگر اين جفا