دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٨٥ - سيد محمد ضياء قاسمى
سيد محمد ضياء قاسمى
سيد محمد ضياء قاسمى فرزند سخى به سال ١٣٥٤ ه. ش در «بهسود» از استان «ميدان قهر» كشور افغانستان به دنيا آمد وى در سال ١٣٦٤ به ايران هجرت نمود.
تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در تهران گذراند و هم اكنون در مقطع كارشناسى در زمينه سينما در دانشكدهى صدا و سيما مشغول به تحصيل است.
وى فعاليت شعرى خود را از سال ١٣٧٠ و با همكارى نزديك با مطبوعات به طور جدى آغاز نمود و مسئول جلسهى افغانستان در حوزه هنرى سازمان تبليغات بوده است.
از سيد ضياء تاكنون يك مجموعه به نام «گزيده ادبيات معاصر شماره ١٣٠» منتشر شده است. قاسمى در سبك كلاسيك فقط غزل مىسرايد و در شعر نو نيز قالب سپيد را ترجيح مىدهد.
سيد ضياء قاسمى علاوه بر فعاليتهاى مطبوعاتى دبيرخانهى ادبيات افغانستان در يكى از فرهنگسراهاى تهران است.
-*-
شعلهور در خون:
بيابانت كفن شد تا بمانى
شعلهور در خون *****
گلستانى شبيه در لامكانى شعلهور در خون
زمين و آسمان در خويش مىپيچند
از آن روز
***** كه بر پا كردهاى آتشفشانى شعلهور در خون
تو نوحى مىبرى هر روز
هفتاد و دو دريا را *****
به سمت عاشقى با بادبانى شعلهور در خون
دو بال سرخ افتادند از
ماه و علم خم شد ***** كنار رود جا ماند آسمانى شعلهور در خون
صدايت بوى باران داشت تا
خواند آيهى گل را ***** سرت بالاى نى چون كهكشانى شعلهور در خون
و قبله در نگاه تيغ جارى
شد كه با حلقت *****
نماز آخرينت را بخوانى شعلهور در خون
دلت را ريختى اى مرد، در
حلقوم آهنها ***** غزل خواندى در آتش با زبانى شعلهور در خون ***
بىتاب پريدن:
بىتاب كه او را نكند
دير بخواهد *****
مىرفت كه آب از شرر تير بخواهد
مىديد پدر در «جگر
معركه» تنهاست ***** شايستهى او نيست دگر شير بخواهد
مىديد كسى نيست علم را
بفرازد ***** مىديد كسى نيست كه شمشير بخواهد
وقتى كه زمين تشنهى خون
گل سرخ است *****
بايد كه گلويش ز كمان گير بخواهد
مىرفت سوى معركه بىتاب
پريدن ***** بىتاب كه او را نكند دير بخواهد