دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٨٢ - محمد على مجاهدى
هركه
را در حدّ خود مىريخت مى ***** تا كند اين راه را مستانه طى
تا مبادا مستيش افزون شود ***** حالتش از باده، ديگرگون شود
*
مستى اكبر ز ياران بيش بود ***** جام را از دست ساقى مىربود
هرچه مى در ساغرش مىريخت
او ***** مىشنيد از او كه ساقى! باده كو؟!
ساغرم پركن دمادم از شراب ***** تا كند هر ذرّهام را آفتاب
كى توان سرمست شد زين يك دو
جام؟ ***** باده نوشى خوش بود امّا مدام
خوش بود با مى مدام آميختن ***** باده را دايم به ساغر ريختن
مى كه بىاندازه باشد،
خوشترست ***** مرد اين ميدان علىّ اكبرست
*
ساقى دانا دل صافى ضمير ***** گفت با او: هرچه خواهى باده گير!
آنقدر مى از سبوى هو كشيد ***** تا كه رنگ او گرفت و، هو كشيد
رو سپس بر جمع ميخواران
نمود ***** پرده از راز دل خود برگشود
كاى گروه بادهخواران،
الوداع! *****
ترسم اين مستى مرا آرد صُداع
صحّتم آهنگ بيمارى كند ***** مستيم رو سوى هشيارى كند
ترك جان گفتن به مستى
خوشترست ***** بهر او مردن ز هستى، خوشترست
اين بگفت و سوى ميدان رو
نهاد ***** پا به ميدان لقاى هو نهاد
هستى موهوم را، معدوم كرد ***** خويش را قربانى قيّوم كرد
رفت بيرون از جهات و از
قيود ***** طلعت حق گشت در چشم شهود
چون حسين اين جلوه را
نظّاره كرد
***** جامه بر تن از تحيّر پاره كرد
كاين چه رسم عشقبازى با
خداست؟ ***** اكبرست اين در تجلّى، يا خداست؟!
چون شنيد انّى انا اللّه از
درون ***** كرد خود نعلين را از پا برون
سر برهنه جانب ياران دويد ***** پا برهنه سوى ميخواران دويد
كاينك اكبر در تجلّىگاه
اوست ***** ديگر اكبر نيست آنجا، بلكه هوست
هرچه مىبينيد آيات وىست ***** عالم امكان، ظهورات وىست
در فناى ما، بقا دارد حضور ***** (لا) ى ما، (الاّ) در آر در ظهور
بنگريد اى بادهخواران!
آشكار ***** در جمال اكبرم رخسار يار
هركه را شوق تماشاى خداست ***** رو كند آنجا، كه طور كبرياست
*
جمله مست از جام آگاهى شدند ***** بادهخواران، اكبر اللّهى شدند
هر كه از آن باده، ساغر مىكشيد ***** نعرهى (اللّه اكبر) مىكشيد