دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٩٧ - حسين حسينى
حسين حسينى
حسين حسينى، در سال ١٢٩٦ ه. ش در شهر قم چشم به جهان گشود. پس از اتمام تحصيلات ابتدايى در پانزده سالگى پدر خود را از دست داد.
حسينى تحصيلات متوسطه را ضمن يك شغل آزاد به پايان رسانيد و از فرا گرفتن علوم قديمه نيز غفلت نورزيد و در سال ١٣١٩ به تهران مهاجرت كرد و در سال ١٣٢١ به استخدام بانك ملى درآمد و در همان شهر مشغول كار شد. هنگام سكونت در تهران با جرايد همكارى داشت و اشعارش با امضاى مستعار به چاپ رسيد. وى در آغاز شاعرى به جنبههاى فكاهى و اجتماعى آن پرداخت.
حسينى پس از چند سال توقف در تهران به زادگاه خود منتقل گرديد و سرانجام در سال ١٣٧٠ شمسى در قم بدرود حيات گفت.
او شاعرى خوش ذوق و اجتماعى و شوخ طبع بود. در جوانى با كمك چند تن از شاعران به تشكيل «انجمن ادبى قم» به رياست «شيوا» همت گماشت. از آثار او سه مجموعه شعر به نامهاى «اشك ملّت»، «سياست روز»، و «سمبولى از شعر و ادب معاصر» به چاپ رسيده است١.
-*-
ز تولد شه كربلا، دل خلق
گشته منوّرا ***** خجل
از جمال منير او به فلك بود مه انورا
ز صفاى قامت سرو او، چه
قيامتى كه به پا بود ***** ز گل رخش همه جهان، شده گلستان معطّرا
پى دين چون برگسلد ز تن،
همه روح گردد و جان شود ***** چو
به راه حق گذرد ز سر، به شهان بود سر و افسرا
چو نبى ز راه وفا شها،
به گلوى پاك تو بوسه زد ***** چه گذشت خاطرهاى كه شد دل ما در تو
مكدّرا
به ميان خلق خدا بود همه
چيزت از همه خوبتر ***** چه ولادتت چه شهادتت، چه ارادت تو به
داورا
سخن تو شهد و حلاوتى به
مذاق جان بشر دهد ***** دهن
تو تنگ شكر بود، دو لب تو قند مكرّرا
به صفاى عشق جمال تو،
همه شب به ميكدهها روم ***** همه
مست گردم و پر كنم ز مى الست تو ساغرا
همه خون ز ديدهى ما
رود، چو سرت به راه خدا رود ***** همه
جسم و جان جهانيان، به فداى آن سر اطهرا
منم آن «حسينى» دل غمين،
كه صلاى عشق تو مىزنم ***** چو شفيع روز جزايى برهانم از غم محشرا٢
[١] سخنوران نامى معاصر ايران؛ ج ٢، ص ١١٤٦.
[٢] گلواژه ٢، مجموعه شعر؛ ص ١١٧.