دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٢١ - فياض لاهيجى
درياى
پست چينِ غم افكند بر جبين ***** چرخ
بلند خونِ شفق ريخت بركنار
پيچيده بس كه دود دل
ماتمى به چرخ ***** خورشيد همچو داغ دل ما سياهكار
برخاست بس كه گرد ز روى
زمين نمود ***** روز
سفيد رو به نظر همچو شام تار
از سيل گريه خانهى
افلاكيان خراب ***** وز
نيش ناله سينه روحانيان فگار
از طعنهى ملامت
روحانيان بسوخت ***** گوى
زمين در آتش غيرت سپندوار
روحانيان پاك از اين غصه
خون شدند
دلهاى دردناك چه گويم
كه چون شدند
١١
بار دگر كه سرور جان بخش
دلستان
***** آمد به قصد حملهى آن قوم بيكران
پوشيده درع١ احمد مختار در بدن
***** بربسته تيغ حيدر كرّار برميان
در بر زره ز جعفر طيّار
يادگار
***** بر سر عمامهى حسن مجتبى نشان
تيغى چو برق تند و سمندى
چو شعله چست ***** بگرفته
آب در كف و آتش به زير ران
آبى به رنگ شعلهى آتش
زبانهدار ***** اما
به گاه حملهى دشمن زبان مدان
شد آب و در ربود مرآن
مشتِ خار و خس ***** شد
آتش و فتاد در آن جمعِ ناكسان
كرده چو شعله از كفِ
سينه زبان برون ***** وز تشنگى عقيقِ لب آورده در دهان
گر آب بستهاند از آن
لعل لب چه باك ***** جز
تشنگى به لعل چه سان مىكند زبان
از بس كه حرب كرد به آن
جمع سنگدل
***** وز بس كه زخم خورد از آن قوم سخت جان
جان شد به تاب از تف
جانسوز تشنگى ***** خون شد چو آب از بن هر تار مو روان
افتاد همچو پرتو خورشيد
بر زمين
***** چون موى خويش گشته پريشان و ناتوان
آندم چرا سپهر برين
سرنگون نشد
وين كشتى هلال چرا غرق
خون نشد
١٢
بر خاك شاهزاده چو از
پشت زين فتاد ***** خورشيد آسمان ز فلك بر زمين فتاد
صحراى را ز خارستان در
جگر شكست
***** درياى را ز موج گره بر جبين فتاد
آواز ناله تا فلك هفتمين
رسيد ***** فرياد
ناله در فلك هفتمين فتاد
برگشت روزگار و اگر گشت
كار و بار
***** شد بر فلك زمين و فلك بر زمين فتاد
بنيان شرع را همه اركان
خراب شد
***** بس رخنهها به خانهى دين مبين فتاد
نزديك شد كه كشتى ايمان
شود تباه ***** از
بس كه اضطراب به درياى دين فتاد
سيلاب تند شيهه چنان سر
به دل نها
***** د كز اضطراب رخنه به قصر يقين فتاد
آمد قيامتى به نظر اهل
بيت را ***** چون
چشم بر سمند شهنشاه دين فتاد
[١] درع: زره.