دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٨٣ - اشراق آصفى
بر
خيمهگاه شاه زدند آتش جفا ***** آنسان كه شد به خيمهى افلاك شعله زن
اهل حرم پس از ستم قوم
نابكار
گشتند بر جمازهى١ عريان همه سوار
١٢
كردند اهل بيت چو بر
حربگه گذر
***** بركشتگان خويش چو افتادشان نظر
برخاست بانگ نوحه ز ماتم
سراى دهر
***** افتاد شور ولوله در عرش دادگر
گشتند با خروش ز جمّازهها
نگون
***** در بحر خون شدند به هر گوشه غوطهور
آن يك گرفت جسم به خون
غرقهاى به پيش ***** وان يك كشيد پيكر صد پارهاى به بر
هر سو به گريه گفت اسيرى
كه يا اخا ***** هر
جا به ناله گفت يتيمى كه اى پدر
بنگر دمى به حالت طفلان
بينوا ***** رحمى
به حال زار اسيران دربدر
گرديد دشت كرب و بلا،
كوه تا به كوه ***** دريا
ز آب چشم يتيمان خونجگر
آتش به خشك و تر زده از
آه آتشين ***** وز
غم فشانده خاك عزا سربسر به سر
آنگه روان شدند به آه و
فغان تمام
از كربلا به كوفه و از
كوفه تا به شام
١٣
در شام چون كه آل نبى را
مقام شد ***** صبح
جهان ز ظلمت اندوه شام شد
آن كس كه جبرئيل بُدى بر
درش مقيم ***** وا
حسرتا، خرابهى شامش مقام شد
در مجلس يزيد پليد از
جفاى چرخ ***** چون
جاى اهل بيتِ امامِ انام شد
شورى بپاى خاست در آنجا
كه عقل گفت ***** روز
قيامت است و زمان قيام شد
خوردند اهل بيت ز نظّاره٢ خون دل ***** هر دم يزيد را مىِ عشرت به جام شد
آن كس كه ره نداشت ملك
در حريم او ***** در آن ميان نظارهگه خاص و عام شد
اى آسمان، حرام تو ديگر
حرام باد
***** حُرمت مگر به آل پيمبر حرام شد
هر شب رقيه گفت به افغان
كه اى پدر ***** امروز
ديگرم به فراق تو شام شد
شد عمر من تمام و نديدم
جمال تو ***** با
ديدن جمال تو، عمرم تمام شد
اى خامه زين حكايت
جانسوز غم فزا ***** دركش
زبان كه موقع ختم كلام شد
كز شام شد امام امم سوى
كربلا
وز كربلا، مدينه شدش
تعزيت سرا
١٤
در ذكر ماتمى كه در آن
جاى حيرت است ***** غوّاص عقل، غرقهى درياى حيرت است
[١] جمازه: مخفف جمّازه، شتر تندرو.
[٢] نظاره: گروه بينندگان، تماشاچيان.