دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٣٧ - مشفق كاشانى
گويى
ستم سرشت تو و جور طينت است ***** «بهر خسى كه بار درخت شقاوت است»
«در باغ
دين چه با گل و شمشاد كردهاى»
زنگار غم گرفت چو آئينهى
صفا ***** «معدوم شد مروّت و منسوخ شد وفا»
از حد گذشت جور تو در
دشت كربلا ***** «با دشمنان دين نتوان كرد آنچه را»
«با
مصطفى و حيدر و اولاد كردهاى»
با تير و تيغ خصم تنِ
شاه تشنگان *****
كردى لب فرات به درياى خون تپان
زين غم گريست فاطمه در
روضهى جنان ***** «حلقى كه سوده لعل لب خود نبى بر آن»
«آزردهاش
به خنجر فولاد كردهاى»
آل على چو ظلم تو در
خاطر آورند *****
ياد از جفاى قوم ستم گستر آورند
پس شكوهها ز دست تو بر
داور آورند ***** «ترسم ترا دمى كه به محشر درآورند»
«از آتش
تو دود به محشر برآورند»
١٢
تا نظم درد خيز تو زيب
كتاب شد ***** از آه سردِ خلق سيه آفتاب شد
گوئى جهان سرآمد و روز
حساب شد ***** «خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد»
«بنياد
صبر و خانهى طاقت خراب شد»
با ذكر اين مصيبت جانسوز
و دردناك ***** بس جوى خون ز ديده سرازير شد به خاك
ترسم شوند خلق به درياى
خون هلاك ***** «خاموش محتشم كه ازين حرف سوزناك»
«مرغ هوا
و ماهى دريا كباب شد»
چشم زمانه گشت برين نظم
دُرفشان خون دجله دجله مىرود از چشم مردمان
از دل قرار برده و از تن
همى توان ***** «خاموش محتشم كه ازين شعر خونچكان»
«در ديده
اشك مستمعان خون ناب شد»
محنت زدهست خيمه و شادىست
در گريز
***** جنّ و ملك شدند درين پهنه اشك ريز
گوئى رسيده است فرا روز
رستخيز ***** «خاموش محتشم كه ازين نظم گريه خيز»
«روى
زمين به اشك جگرگون خضاب شد»
اين نوحه در خزان گلستان
حيدرىست ***** در ذكر دردهاى حريم پيمبرىست
در بزم غم چو شعلهى
جانسوز آذرىست ***** «خاموش محتشم كه فلك بس كه خون گريست»
«دريا
هزار مرتبه گلگون حباب شد»
زين موج خيز حادثه مردم
در اضطراب
***** طوفان اشك كرده جهان پر ز انقلاب
آتش فكنده در دل و در
جان شيخ و شاب ***** «خاموش محتشم كه به سوز تو آفتاب»
«از آه
سردِ ماتميان ماهتاب شد»
هرجا نشان غم زده بر
پرچم حسين ***** اين جانگداز شعر تو در ماتم حسين