دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٣٩ - مشفق كاشانى
مشك
از شهاب تير ستم سينه چون صدف ***** بگشود و ريخت گوهر و در خون نشست آب
تا شد قلم در دست علمدار
و آب ريخت ***** ناليد جبرئيل، كه اى واى، دست آب!
تا شبنمى رسد به گلستان
مصطفى ***** همچون سپند از جگر مشك جست آب
امّا دريغ و درد كه چون
صيد خورده تير *****
بال و پرى به هم زد و در خون نشست آب
ساقى به ساغرى ز عطش
مستى آفريد ***** افشاند بر كرانهى عهد الست آب
در حيرتم بر اهل حرم از
چه شد حرام *****
با آنكه مهر فاطمه بودهست و هست آب
***
هواى حسين:
جهان بريد سيه جامه در
عزاى حسين ***** كه سوخت شعلهى بيداد خيمههاى حسين
ز آه پردوگيان حريم عرش
خداى ***** زمانه خيمه برافراشت در عزاى حسين
شب است و باديه تاريك و
در به در اطفال ***** حديث درد كه داند؟ به جز خداى حسين
بشوى گرد ملال از رخ
يتيمانش
***** به اشك ديده چو باران، به كربلاى حسين
ز بندبند زمين و زمان
فغان برخاست *****
چه شورهاست خدايا به نينواى حسين
گذشت از سر و سامان و
جان به جانان داد *****
هزار جان من و عالمى فداى حسين
شفق ز تشت افق تا گشود
چشمهى خون ***** فلق بريده سرآمد كه اين به پاى حسين
شكسته قامت و از پا
فتاد، زينب را ***** ببين برابر بيمار مبتلاى حسين
به تيغ حادثه «مشفق» جدا
ز پيكر باد ***** سرى كه نيست در او لحظهاى هواى حسين ***
آينهى آب:
شعلهور آمد ز دود آه
ابو الفضل ***** آينهى آب در نگاه ابو الفضل
از جگر آب مشكِ ريخته بر
خاك ***** موج عطش خيمه زد ز آه ابو الفضل
تا نبرد آب در حريم
پيمبر ***** لشكر بيداد بست راه ابو الفضل
هست يقين روز حشر پيش
خداوند ***** دست و سر و چشم و تن گواه ابو الفضل
كيست جز از ذات كردگار
به محشر
***** تا شود از عدل، دادخواه ابو الفضل
هر سحر از درد و داغ،
لالهى خورشيد *****
روى به خون شسته در نگاه ابو الفضل
مىشنوم از نواى ناى
حسينى ***** نغمهى الاّ، زلا اله ابو الفضل