دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨١٥ - حكيم شفايى
دارد
ازين معامله روح نبى ملال ***** در ماتمند سلسلهى انبيا هنوز
چون گل نشد شكفته لعل
مصطفى ***** چون
غنچه درهم است دل مرتضى هنوز
چرخ كبود جامهى نيليش
در بر است
***** بيرون نيامدهست فلك زين عزا هنوز
در ماتم حسين و شهيدان
كربلاست
***** خاكى كه مىكند به سرِ خود صبا هنوز
ابرى كه مرتفع شده از
خون اهل بيت ***** بارد
سر بريده به خاك، از هوا هنوز
در ظلمت است معتكف از
شرم روى او ***** بنگر
سياهپوشى آب بقا هنوز١
***
اى صبح كز جگر دم سردى
كشيدهاى
***** در ماتم حسين، گريبان دريدهاى
اى مهر اگر تو نيز
عزادار نيستى ***** تيغ
شعاع، از چه سراپا كشيدهاى
گردون! تو نيز ماتمى اين
مصيبتى
***** بر سينه نعل از مه تابان بريدهاى
اى غنچه ياد مىدهد از
تنگى دلت
***** چون ماه نو، لبى كه به دندان گزيدهاى
اى گل كه جوش مىزندت
خون ز راه گوش ***** از
مقتل حسين حديثى شنيدهاى
خون مىچكد نسيم! ز
دامان تو مگر؟ ***** بر
كشتگان كوى شهادت وزيدهاى
اى لاله زيبدت كفن سرخ
رو به بر
***** گويا كه از مزار شهيدان دميدهاى
اى لعل آتشين دل سنگ از
تو داغ شد ***** گويا
ز كنج چشم مصيبت چكيدهاى
***
ماه محرّم آمد و دل نوحه
برگرفت ***** گردون
پير شيوهى ماتم ز سر گرفت
اى عشق، همّتى كه دگر
لشكر ملال ***** از
بيم حمله كشور دل سر به سر گرفت
اى صبر، الوداع كه غم از
ميان خلق ***** رسم
شكيب و شيوهى آرام برگرفت
با خويشتن قرار عزاى
حسين داد
***** گردون چون از قدوم محرّم خبر گرفت
رخت كبود از شب نيلى قبا
ستاد ***** خاك
سيه ز گلخن داغ جگر گرفت
روح الامين به ياد لب
تشنهى حسين ***** آهى
كشيد و خرمن افلاك در گرفت
بالا گرفت آتش و از بيم
سوختن
***** خود هم به هر دو دست سر بال و پر گرفت
چندان گريست عقل نخستين
كه آفتاب
***** صد لجّه آب از غم مژگان تر گرفت
برناقه چون سوار شدند
اهل بيت او ***** خورشيد دست شرم به پيش نظر گرفت
ارواح انبيا هم از اين
غم معاف نيست ***** دست ملال دامن خير البشر گرفت
[١] سيرى در مرثيۀ عاشورايى؛ ص ٢٠٦ و ٢٠٧.