دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٥٩ - ضيايى ناظم الملك
در
موج خون چو كشتى آل على شكست ***** عالم نگشت غرقهى درياى خون چرا؟
زخم تنش چو ديد فزون از
ستارگان
***** باز اين ستارگان شده رخشان كنون چرا؟
گر چرخ بىسكون نه
عزادار آن شه است ***** دارد هميشه جامه به تن نيلگون چرا؟
عالم، سراى ماتم آل
عباستى
وين جمع كاينات براى
عزاستى
٣
تا عرش دود آه و فغان از
مدينه رفت
***** چون موكب امام زمان از مدينه رفت
با خيل اشك و آه چو شد
كاروان روان ***** آرام
صبر و تاب و توان از مدينه رفت
تنها نه خود مدينه، جهان
تيره شد ز غم ***** چون آفتاب شرع و جهان از مدينه رفت
تا زين سپس چه آيدش از
كوفيان به سر ***** مهمان كوفيّان به فغان از مدينه رفت
امروز مگر از مدينه شد
روان رسول
***** يا خود بتول، اشك فشان از مدينه رفت
نى نى نه مصطفى كه على
اكبر حسين ***** بگذشته
از سر و تن و جان از مدينه رفت
نى نى نه فاطمه كه گل
باغ فاطمه ***** زينب
چو گل ز باد خزان از مدينه رفت
با طلعتى چو ماه شب
چارده روان ***** عبّاس
همچو جان جهان از مدينه رفت
قاسم چو لاله، تازه جوانان
شهر را
***** بنهاده داغ بر دلشان از مدينه رفت
اصغر وداع گفته ز طفلان
همزبان
***** بر تير عشق گشته نشان از مدينه رفت
هرگز شنيدهاى كه شتابد
كسى به مرگ ***** اين
قوم، با شتاب چنان از مدينه رفت
هرگز نديده چشمى و
نشنيده گوش كس
قومى روان و مرگ شتابان
ز پيش و پس
٤
بر دشت كربلا چو شه
كربلا رسيد ***** بر
اهل بيت، نوبت كرب و بلا رسيد
موج بلا سفينهى دين را
فرا گرفت
***** سيل جفا اساس هدى را فرا رسيد
انبوه غم، گروه ستم،
لشكر الم
***** از هر كرانه بر سر آل عبا رسيد
شد بر مراد اهل شقاوت
مدار چرخ ***** ايام
كامكارى آل زنا رسيد
برخاست گرد غم به سر اهل
دين نشست
***** تا پاى اهل كينه به دشت بلا رسيد
عرش اله گشت عزا خانهى
حسين
***** آواز وا حسين ز دار العزا رسيد
صاحبْ عزا خدا و پيمبر
عزا نشين
***** هم رايت عزا به كف مرتضى رسيد
ارواح قدسيان همه بر سر
زنان شدند
***** بر گوششان چو نالهى خير النسا رسيد
گرديد عرش و فرش پر از
بانگ وا حسين ***** چون وا حسين از حرم كبريا رسيد
آرى حسين كشتهى راه
خداستى
وين كشته را خدا عوض و
خونبهاستى