دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٦٠ - ضيايى ناظم الملك
٥
گر عدل حق ز خلق كشد
انتقام او
***** سوزند خشك و تر همه از يك ضِرام١ او
يابد از انتقام تسلّى،
كدام غم؟ ***** غم
كى رود ز دل كه غم افزاست نام او
ترسم كند شفاعت جرم عدو
از آنك
***** زين ماجرا شفاعت خلق است كام او
باشد مرام او كه نسوزد
كسى، ولى
***** سوزيم از غمش به خلاف مرام او
بر زينب و به قافله
سالاريش نگر ***** وز خيل اشك و آه ببين احتشام او
تا روز حشر تيره بود صبح
و شام ما ***** از
ماجراى كوفه و از راه شام او
خون دلش غذا وز اشك دو
ديده آب ***** اين
بود خود نواله به هر صبح و شام او
بر دختر على چه سزد مجلس
يزيد ***** و
آن طعنه و شماتت و آن احترام او
بر تخت زر نشسته، به كف
جام مى، يزيد ***** بر
پا ستاده عترت طه به كام او
تا بود روزگار، نديده
چنين الم
تا چرخ كج مدار نكرده
چنين ستم
٦
زين حادثات قلب نبى گشته
داغدار ***** دل
مظهر خداست چه گويم ز كردگار
ظلمى نكرده، چرخ كه گفتن
توانمش
***** يا خود توان شنيد اگر مىتوان شمار
دشمن كسى نكشته لب آب
تشنهلب ***** با
يك نفر ستيزه نياورده صد هزار
در پيش ناقه بچهى او را
نمىكشند
***** هرگز نبوده اين ستم آيين روزگار
اطفال شه به سينه و پهلو
و دست او ***** شد
كشتهى جفاى منافق به حال زار
اين ظلم، كى رسيده ز
كافر به كافرى ***** پيكان
كجا مكيده لب طفل شيرخوار
چندين هزار زخم به يك تن
كه ديده است ***** و
انگه به زير سمّ ستم گشته تار و مار
يك زخم دل بس است پى
كشتن كسى ***** بس
بود داغ اكبرش اندر دل نزار
بودش چو مرگ قاسم و
عبّاس كارگر ***** كشتن چه بود تشنه به شمشير آبدار
از هر غمى كه ياد كنم،
چون شرارهايست
كزوى هزار شعله عيان هر
كناره ايست٢
[١] ضرام: زبانه كشيدن آتش.
[٢] كليات ضيايى؛ ص ١٠٤ تا ١٠٧.