دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٠٠ - صبورى خراسانى
نخست
اقرار بيعت از چه با سلطان دين كردى ***** پس از اقرار بيعت، اين همه انكار يعنى
چه
گرفتم نامه ننوشتند و
خود آمد به ***** مهمانى به مهمانى چنين، يا رب چنان رفتار يعنى چه
نواميس خدا پروردگان
پردهى عصمت ***** سر
بىچادر اندر كوچه و بازار يعنى چه
گهرهاى يتيم دُرج عفّت
را بهم بستن ***** همه بر يك رسن چون گوهر شهوار يعنى چه
اسيرى خود گرفتم سهل،
لكن با گرفتارى ***** غُل
و زنجير و آهن با تن تبدار يعنى چه
بزير اشكم اشتر چرا
بايست پا بستن ***** چنين
رفتار ناهنجار، با بيمار يعنى چه
چرا چون چوب نامد خشك
دست پور بوسفيان ***** به چوب خيزران خستن لب دُربار يعنى چه
به استغفار، اعدا
خواستند اين ظلم را جبران ***** خدا
را، ريختن خون و آنگه استغفار يعنى چه
الا اى خاتم پيغمبران،
فرياد از اين امّت
بر اولادت جفا بگذشت از
حد، داد از اين امت
٥
حسين از كينهى عدوان چو
آمد تنگ ميدانش ***** نماند از ياوران يك تن كه سازد جان به
قربانش
نه عون و جعفر و عبّاس
باقى ماند و نه قاسم ***** نه
فرزندش على اكبر كه طلعت ماه تابانش
نه مسلم نه حبيب بن
مظاهر ماند و نه عبّاس ***** ز شيران دغا يكباره خالى شد نيستانش
نماند از بهر او ياور
كسى غير از على اصغر ***** كه بود از تشنگى خشكيده مادر شير
پستانش
گرفت آن طفل را دربر
بيامد نزد آن لشكر ***** تمنّا
كرد آبى تا كند تر، كام عطشانش
ندانم آب، او را يا
جوابى داد كس آرى ***** جوابش از كمان دادند و آب از نوك
پيكانش
گلو بشكافتند از نوك
پيكان گوش تا گوشش ***** چو مرغ نيم بسمل تن بخون كردند غلطانش
همانا خون يزدان بود،
خون آن شهيد آرى ***** از آن افشاند بر گردون به سوى پاك
يزدانش
نثار راه جانان، لعل و
مرجان بايد ار كردن ***** ز خون
او به كف نامد گرانتر لعل و مرجانش
فغان زان ساعتى كان طفل
با قنداقهى خونين ***** ز آغوش پدر بگرفت مادر روى دامانش
به گردون شيون و افغان ز
خرگاه امامت شد
تو گفتى آشكارا در حرم
شور قيامت شد
٦
در آن صحرا چو بيكس ماند
شِبل١ بوتراب آخر ***** ز دست بيكسى آورد پا اندر ركاب آخر
كه ناگه شصت و شش زن
آمدند از خيمهگه بيرون ***** كه ما را مىسپارى با كه، اى مالك
رقاب آخر
تو اى صبح سعادت گر ز ما
غايب شوى اكنون ***** برند
اين كوفيان ما را سوى شام خراب آخر
پسندى اى دُر درج ولايت،
كودكانت را ***** فرو بندند چون گوهر همه بر يك طناب
آخر
عيالت را روا دارى برند
اعدا به صد خوارى ***** به بزم زادهى مرجانه روى بىنقاب آخر
[١] شبل: شيربچه.