دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٨٩ - داورى شيرازى
كز
دور بلند گشت گردى ***** آمد ز ميان گرد، مردى
ديدند به ره شترسوارى ***** خورشيدوشى، نقابدارى
ماتمزدهى سياه جامه
***** آشفته، به سر يكى عمامه
پيش آمد و زارزار بگريست ***** چون ابر به نوبهار بگريست
گفت اى عريان ميهمان
دوست ***** مهمان
نشناختن نه نيكوست
اين تشنه لبان پيرهن چاك
***** نشناخته چون نهيد در خاك؟
اكنون كه به خاك مىسپاريد ***** مىدانمشان برِ من آريد
گفتند چنين كه ره نمودى
***** وين عقدهى كار ما گشودى
ايزد به تو رهنماى بادا
***** اى مزد تو با خداى بادا
هرگز نشوى چو اين عزيزان
***** در داغ عزيز، اشكريزان
خويشان تو اين بلا
نبينند ***** اين
قصّهى كربلا نبينند
رفتند و ز هر طرف دويدند
***** هر يك بدنى به بر كشيدند
بردند تنى به پيش رويش
***** جسمى شده چاك چارسويش
خونش به دل فگار بسته
***** وز خون به كفش نگار بسته
تن كوفته، سينه چاك گشته ***** نارفته به خاك، خاك گشته
سر كوفته، پا به گل
نشسته ***** تا
فرق به خون دل نشسته
گفتند كه اين شكسته تن
كيست؟ ***** اين
نوگل چاك پيرهن كيست؟
گفتند اين تن قاسم فگار
است ***** پور
حسن است و تاجدارست
كش ديده ز چرخ آبنوسى
***** يك روز چه مرگ و چه عروسى
ديدند تنى چو نونهالى ***** بر خاك فتاده پايمالى
باريك ميان، ستبر بازو
***** با شير سپهر هم ترازو
تير آژده١ پاى تا به دوشش ***** گلگون تن ارغنون فروشش
پيكان به برش به سر
نشسته
***** تير آمده تا به پر نشسته
شمشير نموده در دلش راه
***** از سينه دريده تا تهيگاه
دل جسته برون كه جاى من
نيست ***** اين
خانه دگر سراى من نيست
گفتند كه اين جوان كدام
است؟
***** كآب از پس مرگ او حرام است
صد پاره تنش كبابمان كرد
***** ز آب مژه غرق آبمان كرد
مادرش مباد با چنين سوز ***** تا كشته ببيندش بدين روز
چون چشم سوار بر وى
افتاد
***** آتش بگرفت و از پى افتاد
مىگفت وز ديده اشك مىريخت
***** وز ديده به رخ دو مشك مىريخت
[١] آژده: خليده، فرو رفته.