دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٩٥ - يوسفعلى مير شكاك
تنهاترين
مرد خدا با حلق اصغر *****
مىسوخت در آبىترين درياى باور
داغ دل صد پارهاش را
برده با خويش *****
يك كربلا آلالهاش را برده با خويش
او خفت در خون تا جنون
تفسير گردد *****
ر تا خوابهاى سبز خون تعبير گردد
اى شيعه، اى مظلوم، اى
معناى بودن *****
اين گونه بايد شيعه بودن را سرودن
اينجا حبيب و اصغر و حُرّ
در ميان نيست *****
اينجا كسى پير و كسى ديگر جوان نيست
شهر فنا اينجاست يعنى
خلوت دوست ***** هركس كه اينجا پانهد يا نيست يا اوست
تيغ و گلو آيينهى ديدار
يار است
***** ر آرى نماز عاشقان بالاى دار است
آتش دلان سرمست رقصيدند
و رفتند ***** خون خدا را خوب فهميدند و رفتند
عبّاس دستان داستان
كربلايند ***** اصغر گلويان شير مردان خدايند
تنهاترين مرد خدا بود و
خدايش ***** بيعت كن اى دل باز مىآيد صدايش١
***
جون جوانمرد:
آتش رگان جون را در خويش
مىسوخت ***** چونان لهيب نالهى درويش مىسوخت
تنها سرود ماندگار درد
را خواند ***** مصراع خونين بهار درد را خواند
از غيرت ناب ابوذر
آبديده ***** نيلى ولى همخون مهتاب و سپيده
در سايهى سرو ولايت
زندگى كرد
***** خون خدا خون خدا را بندگى كرد
او مرگ را آغاز راه
زندگى ديد ***** آزادگى را پاى بند بندگى ديد
وقتى كه قانون سياهى تار
مىزد ***** با ارغنون صبح موسيقار مىزد
او پارههاى پيكر خورشيد
را ديد ***** بوران تير و هقهق ناهيد را ديد
ضرب سه زخمه بر سه تار
حلق اصغر
***** شور بلا در شورهزار ناى اكبر
او ديد قاسم را ميان
حجلهى خون ***** عباس را غرق فرات و دجله خون
ناگاه عقل خويش را مهر
جنون كرد
***** روى عروس عشق را آذين ز خون كرد
گسترد پيش پاى دل قاليچه
جان ***** از جان گذشت آرام و آمد سوى جانان
وقتى كه زد شبگرد او را
دشته از پشت *****
برگوش شب زد مشرق خون ديو را كشت
وقتى كه خود را كشتهى
تيغ بلا ديد *****
سر را در آغوش امام كربلا ديد
سر را به پايى ديد كانجا
خفت اكبر
***** مهمان در آغوشى كه پرپر گشت اصغر
دستى كه خون را از رخ او
پاك مىكرد *****
بوسيدنش را آرزو افلاك مىكرد
از شرم در چشم امامش آب
مىشد ***** از غيرتش مردانگى سيراب ميشد
بر روى زانوى حبيبش جون
جان داد ***** همرنگ خون بىشكيبش جون جان داد
[١] شب شعر عاشورا؛ ص ١٢٧-١٢٩.