دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٧٧ - علامه كمپانى
گفتم
به بينم شاديت عيش شب داماديت ***** روز
مباركباديت، خاب الرجاء و الامل
زينب شده مفتون تو آغشته
اندر خون تو ***** ليلى ز غم مجنون تو، سرگشتهى سهل و
جبل١
***
شب يازدهم محرّم:
خاك غم بر سر گلزار جهان
باد امشب
***** رفته گلزار نبوّت همه بر باد امشب
خرگه چرخ ستم پيشه بسوزد
كه بسوخت
***** خرگه معدلت از آتش بيداد امشب
سقف مرفوع نگون باد كه
گرديده نگون ***** خانهى محكم تنزيل ز بنياد امشب
شد سراپردهى عصمت ز
اجانب ناپاك ***** در
رواق عظمت زلزله افتاد امشب
شده از سيل سيه كعبهى
توحيد خراب ***** وين عجتتر شده بيت الصنم آباد امشب
از دل پردهنشينان حجازى
عراق ***** مىدود
تا به فلك ناله و فرياد امشب
شورش روز قيامت رود از
ياد گهى
***** كز ابو الفضل كنند اهل حرم ياد امشب
از غم اكبر ناشاد و نهال
قد او ***** خون
دل مىچكد از شاخهى شمشاد امشب
مادر اصغر شيرين دهن از
داغ كباب ***** تيشه
بر سر زند از غصّه چو فرهاد امشب
حجّت حق چه به ناحق به
غُل جامعه رفت ***** كفر مطلق شده از بند غم آزاد امشب
بانوان اشك فشان، ليك چو
ياقوت روان ***** خاطر زادهى مرجانه بود شاد امشب
ديو، انگشتر و انگشت
سليمان را بُرد ***** نه عجب خون رود از چشم پريزاد امشب
اى دريغا كه به همدستى
جمّال لعين ***** دست
بيداد فلك داد ستم داد امشب
چهره مهر سيه باد كه بر
خاكستر
***** خفته آن آينهى حسن خدا داد امشب
برق غيرتزده در خرمن
هستى ز تنور ***** كه دو گيتى شده چون رعد پر از داد
امشب٢
***
دوازده بند در جواب محتشم كاشانى:
١
باز اين چه آتش است كه
بر جان عالم است؟ ***** باز
اين چه شعلهى غم و اندوه ماتم است؟
باز اين حديث حادثهى
جانگداز چيست ***** باز
اين چه قصّهايست كه با غصّه توأم است؟
اين آه جانگزاست كه در
ملك دل بپاست ***** يا
لشكر عزاست كه در كشور غم است؟
آفاق پر ز شعلهى برق و
خروش رعد ***** يا
نالهى پياپى و آه دمادم است؟
چون چشمه، چشم مادر گيتى
ز طفل اشك
***** روى جهان چو موى پدر كشته درهم است
زين قصّه سر به چاك
گريبان كروبيّان ***** در
زير بار غصّه قّدِ قدسيان خم است
گلزار دهر گشته خزان از
سموم قهر
***** گويا ربيع ماتم و ماه محرّم است
[١] همان؛ ص ١٢٣.
[٢] همان؛ ص ٩١.