دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٥٣ - مدرس اصفهانى
به
سرخى شفق از چشم اعتبار نظر كن ***** كه
خون شده جگر چرخ و آيد از ره ديده
چه نوبتى زده بام چرخ،
نوبتى غم
***** كه نوبت غم و اندوه اهل بيت رسيده
ز دست فتنه گريبان صبح
چاك نظر كن ***** مگر
كه پيرهن صبر زينب است دريده
چو لاله داغ به دل گشته
مريم از غم و محنت ***** كه دست چرخ گلى از رياض فاطمه چيده
فرات را شده دل خون و
رنگ گشته دگرگون ***** كه خضر بر لب او آب زندگى نچشيده
بجز به كوفه و مهمانى
سليل پيمبر ***** شهيد گشتنِ مهمان تشنه كس نشنيده
كدام تير نبود از قضا به
تركش طغيان ***** كه نور ديدهى خير النساء به جان
نخريده
نشسته خار به قلب نبى كه
جسم حسينش
***** چو شاخ گل شد و پيكان به جاى غنچه دميده
سرى و سينهاى آورده
ارمغان شفاعت ***** ز سمّ اسب شكسته، ز تيغ شمر بريده
در آن هواى چو آتش تمام
راز عطش غش ***** نه تاب در دل و نه آب در گلوى تفيده
به لوح سينه يكى نيل
القتيل كشيده ***** به گوش هوش يكى بانگ الرحيل شنيده
يكى چو جان مجسّم به روى
خاك فتاده
***** يكى چو روح مصوّر به خون خويش تپيده
به دامن پدر، اكبر سرور
قلب پيمبر
***** سپرده جان وز دنيا به سوى خدا چميده
برادرى سوى نعش برادر
آيد و بيند ***** قفس شكسته، قفسدار خسته، مرغ پريده
گلوى اصغر بىشير چاك
گشته ز پيكان ***** كمان
حرمله تا از كمين كمانه كشيده
ز پا برهنه سوى شام ره
سپرده زينب ***** كدام
خار مغيلان به پاى دل نخليده
فلك پر آبله رخساره كرده
تا كه سكينه ***** شدش پر آبله پايش به روى خار دويده
چو لايق است كه بهر طراز
جامهى «يحيى»
كه ليقه آورد از زلف
حور، دوده ز ديده
***
در
رثاء حضرت سيّد الشهداء «ع»:
بجز حسين نداريم چون
طريق نجاتى ***** به ذات عين صفات از صفات مظهر ذاتى
كه تشنه بدهد در كنار
شطّ فراتى
***** دموع عينك لو لم تكن على الوجنات١
من المبّدل للسّيئات
بالحسنات٢
شهيد راه خدا و شفيع روز
قيامت
***** خديو كشور ايجاد و شاه ملك امامت
ز بهر رزم مخالف نمود
راست چو قامت ***** به خيمهگاه حريمش قيام كرد قيامت
لقد نظرن اليه العيال
بالحسرات٣
[١] اشكهاى چشمت اگر به گونههايت نبود.
[٢] چه چيزى مىتوانست بدكارىها را به نيكىها تبديل نمايد؟
[٣] زنها و فرزندان با حسرت به سويش مىنگريستند.