دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٠٠ - وحشى بافقى
وحشى بافقى
كمال الدّين وحشى بافقى كرمانى شاعر بزرگ و نامدار قرن دهم هجرى در اواخر عهد شاه اسماعيل اوّل صفوى به سال ٩٣٩ ه ق. در بافق كرمان ولادت يافت.
وى در آغاز جوانى زادگاه خود را ترك كرد و مدتى در يزد و سپس در كاشان اقامت گزيد. پس از آن به يزد بازگشت و تا آخر عمر در آنجا زندگى كرد. او قصايدى در مدح شاه طهماسب و اعيان دربار او دارد، ولى قصايد و تركيب بندهايش بيشتر در مدح غياث الدّين محمّد مير ميران، حاكم يزد است.
وى مرتبهاى بلند در سخنورى و نوپردازى دارد و بيان عاشقانه و پرسوز و گدازش شهرت بهسزايى يافته. او در انواع شعر فارسى طبع آزمايى كرده و از همه آنها كم و بيش موّفق بيرون آمده است. اگر اين نكته را در نظر بگيريم كه شعر پارسى در قرن دهم، توانايى و شكوه قرون هفتم و هشتم و نهم را نداشت و اشعار پيچيده و دور از فهم جاى غزلهاى شيواى سعدى و حافظ را گرفته بودند، تلاشهاى وحشى در جهت سادهگويى، ارزش و اعتبار بيشترى مىيابد. او در زندگى از شهرت فراوانى برخوردار بود و اشعارش را پارسى زبانان پيوسته مىخواندند و نقل مىكردند. وى تا جايى كه در توان داشت از به كار گرفتن واژهها و تركيبات عربى پرهيز كرده و ساده سخن گفته است در سرودن مثنوى، پيرو استاد سخن نظامى گنجوى بود و در عين حال از نوپردازى نيز در كارش نشانها مىتوان يافت.
ديوان وحشى بالغ بر نه هزار بيت از قصيده، غزل، ترجيعبند، رباعى و مثنوى است. ديوان او مشتمل بر انواع قالبهاى مختلف شعرى است كه در آن ميان، مثنوى فرهاد و شيرين و پارهاى از تركيب بندها و غزلهاى او از زيبايى بسيار برخوردار است. وحشى قصايدى نيز دارد كه در مدح بزرگان دين سروده و مناقب و مدايح آنها را با زبان شعر بيان كرده است.
وحشى در سال ٩٩١ ه ق. در گذشت. او را در محلّهى «سربرج يزد» در برابر ميرزا شاهزاده فاضل، برادر امام هشتم (ع) به خاك سپردند.
-*- تركيب بندهاى وحشى نيز از شهرت بالايى برخوردار
است كه اينك تركيببندى را كه در مصايب حضرت سيّد الشهداء سروده است مىآوريم:١
روزى است اين كه حادثه
كوس بلا زده است ***** كوس
بلا به معركهى كربلا زده است
روزى است اين كه دست
ستم، تيشهى جفا ***** بر
پاى گلبن چمن مصطفا زده است
روزى است اين كه بسته
تتق آه اهل بيت ***** چتر
سياه بر سر آل عبا زده است
روزى است اين كه خشك شد
از تاب تشنگى ***** آن
چشمهاى كه خنده بر آب بقا زده است
روزى است اين كه كشتهى
بيداد كربلا ***** زانوى
داد در حرم كبريا زده است
امروز آن عزاست كه چرخ
كبودپوش ***** بر
نيل جامه خاصّه پى اين عزا زده است
امروز ماتمى است كه زهرا
گشادهموى
***** بر سر زده ز حسرت و وا حسرتا زده است
[١] ديوان وحشى بافقى؛ ص ٥.