دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٥١ - پژمان بختيارى
پژمان بختيارى
حسين پژمان، فرزند على مراد امير پنجهى بختيارى است. مادرش خانم عالمتاج متخلّص به ژاله از دودمان ميرزا ابو القاسم قائم مقام وزير محمد شاه مىباشد. او به سال ١٣١٨ ه ق برابر ١٢٧٩ ه ش در تهران متولد شد. علوم جديد را در مدارس آن شهر به پايان رسانيد و به زبان فرانسوى مسلّط شد. آنگاه به تحصيلات قديمه پرداخت و از محضر اساتيد فن در رشتهى علوم ادبيات عرب كسب فيض كرد و پس از اتمام تحصيلات به استخدام وزارت پست و تلگراف درآمد. و ضمن اشتغال به كار، كتابى هم در زمينهى پست و تلگراف نوشت.
پژمان از هيجده سالگى به نظم شعر پرداخت. اشعارش در روزنامهها و مجلاّت مختلف به چاپ رسيد. او كه شاعرى پر احساس و شيرين كلام و غزلسرا بود، چندين اثر ادبى دارد. از آثار او منظومههاى «سيه روزى»، «زن بيچاره»، «محاكمهى يك شاعر»، «كوير انديشه» و «خاشاك» را مىتوان نام برد.
پژمان در سال ١٣١٢ شمسى، منتخبى از اشعار سخنوران قديم و جديد فارسى زبان، شامل دو هزار تن، به نام بهترين اشعار انتشار داد، هم چنين به ترجمهى چند اثر از نويسندگان خارجى به نامهاى وفاى زن اثر بنيامين كنستانف و آتالاوژ اثر شاتو بريان پرداخت.
پژمان از شعراى توانا و خوش ذوق و تجدد خواهى است كه آثارش از لطف كلام و انسجام لفظ و معنى برخوردار مىباشد. وى در تيرماه سال ١٣٥٣ ه. ش وفات يافت. پس از درگذشتش كليّات اشعار او با مقدمهى دكتر باستانى پاريزى به چاپ رسيد.
-*-
اين ماه، ماه ماتم سبط
پيمبر است
***** يا ماه سربلندى فرزند حيدر است؟
شير اوژنى١ كه بر تن و فرق مباركش ***** از زخم تير، جوشن٢ و از تيغ، مغفر٣ است
در ظاهر ار شكسته شد آن
شير دل، منال ***** كز
آن شكست، بادهى فتحش به ساغر است
سر لوح فتح نامهى او
شد، شكست او ***** مرد حق ار شكسته شود هم، مظفّر است
امروز عيد فتح حسين است
و آل او ***** زارى
مكن كه خستهى شمشير و خنجر است
او كشته گشت و ملّت
اسلام زنده شد ***** اين كشته از هزار جهان زنده، برتر است
او كشته نيست، زندهى
اعصار و قرنهاست ***** كش٤ نام نيك تا به ابد زيب دفتر است
مرگ از براى ماست نه در
خورد او كه ما ***** ترسان
ز محشريم و وى آن سوى محشر است
خوارى و سرشكستگى آرد
قبول ظلم
***** او تا جهان به جاست عزيز است و سرور است
آن آهنين جگر كه ز تصوير
تيغ او ***** تب
لرزه، مر سپاه عدو را به پيكر است
[١] شير اوژن: شير افكن.
[٢] جوشن: زره، جمع آن جواشن.
[٣] مغفر: كلاهخود.
[٤] كش: كه او را.